فکر برتر
حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم: مردم خواب هستند، هنگامیکه مردند بیدار می شوند.
خود را برای زیباترین روز آراسته ام... و مرگ را پلی یافتم برای رسیدن به تو...  اگر مرا بپذیری...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آنچه گذشت
موضوع بندی

امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387
جبر و اختیار

به نام خدا

به نکرده ها،‌نداشته ها،‌نشده ها،‌... فکر می کنم. چه کارهایی می خواستم انجام دهم و نشده،‌چه چیزهایی می خواستم داشته باشم و حالا که حقوق هم می گیرم نمی توانم آنها را تهیه کنم، چه شرایطی می خواستم برای خودم ایجاد کنم که نتوانسته ام! چه آرزوهایی داشتم و دارم که بیشمار از آنها محقق نشده است و نمی شود! وقتی به علت این ها فکر می کنم،‌شاید بیش از 80 درصد نشدن ها مربوط به شرایط محیطی و علی الخصوص خانواده است. وقتی A در ماه یک ساعت برای شخص من (فقط شخص من نه فرد دیگری) وقت نمی گذارد،‌وقتی B فقط غر می زند و منطق و فهم فقط همانی است که خودش می گوید،‌وقتی C و من کارد و پنیر هستیم و کلا وقتی تنها پسر خانواده ای هستی که پدر حداقل تا 8 شب بیرون است،‌تمامی گیر دادن ها،‌غر و لند ها،‌شکایت ها،‌حساسیت ها،‌داد و بیداد ها،‌و و و و ... را باید تو بشنوی!!!

همواره بزرگترین مشکلات ما از اینجا ناشی می شود که به حقوقی که خدا برای ما تعیین کرده است قانع نیستیم و وظایفی را که او برایمان تعیین کرده است سرسری انجام داده و «سمبل» می کنیم. به جرات می توانم بگویم که این مساله(سمبل کردن) در  اغلب قریب به اتفاق خانواده های ایرانی و شاید خانواده های کره زمین  وجود دارد. مقیاس کوچک آن خانواده است و بعد وارد جمع های دوستانه خودمان می شود. من وقتی مسئولیتی را می پذیرم از جانم برای آن مایه می گذارم تا آن را به بهترین نحو ممکن انجام دهم ولی متاسفانه انسان های با تفکر من قشر غالب را تشکیل نمی دهند بلکه قشر غالب را بی خیال ها تشکیل می دهند.

نتیجه ی اینکه نتوانسته ام محیط خانواده را به سمتی هدایت کنم که هر کس طبق حقوق و وظایف خود عمل کند،‌این است که ارتباطاتم کمتر و کمتر شده است،‌نه اینکه من خواسته باشم،‌بلکه همان محیط و اطرافیان اینطور خواسته اند.  دوست ندارم به این مساله معتقد باشم که همه ی ... بی عقلند و یا کم عقلند اما وقتی هر روز و هر شب مصداق های فراوانی از این نافهمی و نادانی می بینی خواه ناخواه با این مساله یقین پیدا می کنی که...! و خب من هنوز با این مساله نتوانسته ام کنار بیایم. و نتیجه ی این کنار نیامدن این است که مشغله های روزانه ام را زیاد کنم و روزم را پر کنم از کارهایی که سال ها برای اوقات فراغتم در نظر داشتم ولی حال می فهمم که اوقات فراغت همین زمان هایی است که از دست می دهیم! تدریس،‌کار تخصصی، ترجمه،‌مطالعه،‌باشگاه و ورزش،‌دانشگاه، اینترنت همه و همه علایقی هستند که فعلا می توانم به آنها بپردازم،‌پس چرا نپردازم و از محیطی که جز در آن تشویش و دلزدگی از بودن نیست جدا نشوم؟!

بحث بر سر دلیل رفتن به کشور خارجی به بهانه ی ادامه تحصیل در آنجا بود! و مهمترین دلیل این است که انسان محیطی جدید را تجربه کند! اما واقعا لیست کردن بهایی که انسان برای رفتن می پردازد و چیزهایی که بدست می آورد و کمی کردن آنها بسیار دشوار است! و وقتی مساله پیچیده تر می شود که خیلی از پارامتر ها قابل پیش بینی نیستند.

و من الله التوفیق

 *خانه ی دوست کجاست؟!

 1


شنبه 29 تیر ماه سال 1387

میان این همه راه

که به تو نمی رسد

چه سخت است

راه تو را گم کردن.

1

 


چهارشنبه 26 تیر ماه سال 1387

به نامش

خیلی وقته نبودم چون دوست ندارم دیگه بنویسم. چون یه سری آدم که دوست ندارم بیان اینجا میان و می خونن و پیش خودشون هم فکر می کنن که ردی از خودشون به جا نمی ذارن! چون فکر می کنم بعضیا لیاقت و ظرفیت خوندن بعضی چیزا رو ندارن و من هم حوصله ی صحبت کردن با اونها رو ندارم.

مشهد بودیم جای هیچ کس هم خالی نبود،‌چون کلی آدم هم بودند که تو نوبت بودند و من به عنوان مسئول مسافرت نتونستم اونا رو با خودمون ببرم چون دیر گفته بودن و بلیت نداشتیم! مسافرت خوبی بود بعد از دو سال توفیق دست داد. هر وقت از سفر زیارتی برگشتم یه برکتی تو زندگیم پیدا شده، کلی تدریس خصوصی و آموزشگاه برای تدریس در سال جدید! منتها مشکلم اینه که فعلا آموزشگاه ها همه جای شهر هستند،‌سید خندان،‌میرداماد،‌هفت حوض،‌انقلاب،‌تازه محل کار فعلیم هم میدون نوره و مفید یک و دانشگاه هم که شرقی ترین نقطه ی تهران و من هم که بدون وسیله ی نقلیه ی شخصی! تقریبا من تو این بازی نقشی ندارم و همه اش با خداست. ببینم چی میشه. مسافرت مشهد یه چیزایی رو بهم نشون داد.

بادی بیلدینگ رو شروع کردم چندوقتیه! اولین چیزی که بهم گفت این بود که لاغری با قد 177 و وزن 73 و بهم گفت که باید پروتئین و آمینو مصرف کنی. منم در جا(و با اطلاع از موضوع) گفتم:‌نمی خوام. در عوض برنامه ی غذاییم رو خیلی خوب جلو می برم. خیلی روی سلامتی عمومی و نشاطم تاثیر داشته. دوست دارم ادامه بدم اما هزینه ی کلاس ماهی 30000 تومنه که برای من میشه تقریبا حقوق یک ماهم در سال گذشته!

تو مشهد یه جایی نوشته بود:‌سکوت زینت زن است. و من یاد دو نفر افتادم که یکی چقدر زینت داره و یکی چه سلب آرامشی از من کرده.

این سربازی شده مانع من برای کار و تحصیل و زیارت و هر چی که بگی. نمی دونم باهاش چی کار کنم!

نمی دونم ترم بعد معادلات و مکانیک خاک و هیدرولیک و سیالات 2 با هم چطوری پیش میره! فکر کنم زیر این درسا له شم!

یه سری رفتن اعتکاف. منم یه زمانی دوست داشتم برم اما از وقتی شنیدم که هیچ فرقی با تو خونه موندن نداره و همه ی امکانات تو خونه اونجا هم هست میلم کم شد.

روز مادر روز زن هم هست،‌اما روز پدر روز مرد نیست!؟ چرا؟‌روز مادر مادر ها کلی هدیه می گیرند اما یک صدم اون رو پدرها نمی گیرن! چرا؟!

دلشوره دارم! سال پیش این موقع روزشماری می کردم برای رفتن به مدینه...

این روزها وقتی با معلمای خودم تو مفید میشینم و با هم صبحونه می خوریم و با هم میگیم و می خندیم و میبینم که اونا واقعا خیلی پیر شدن ولی خودشون اینو نمی دونن و با هم گپ می زنیم،‌کلی خجالت می کشم که هیچی نشدم برای خودم،‌همه اش برای دیگران و مخصوصا بچه ها و دانش آموزان هستم.

آدم متعهد و مسئولیت پذیر کم پیدا میشه ولی به قول محسن عزیزی پیدا میشه!

دلم براش تنگ شده خیلی زیاد. این روزا بیشتر از هر وقت بهش و به بودنش نیاز دارم. یه زمان هفته ای چهارشب خونه شون بودم اما شش ساله که... کجاست که حال این روزهای منو درک کنه و من دوباره سرمو روی پاش بذارم و اونم دست بکشه تو موهام؟! رحمتش بر او باد!

التماس دعا


دوشنبه 3 تیر ماه سال 1387
روز مادر!

۱- امروز ظهر ۱۵۰ تومن بهم داد و گفت برو بانک اینا رو سه تا چک پول ۵۰ تومنی بگیر. ساعت دو ظهر بود و هوا گرم. تو دلم کلی غر زدم!

امشب قبل از اینکه کادوی ناقابلشو بدم اون سه تا چک پولو در آورد و به هر کدوممون یکی داد!!!

کلی خجالت کشیدم و بوسیدمش!

۲- ۲۰۰۰۰۰تومن گچ رو گذاشتن تو حیاط بارون زد همه اش نابود شد! خریت پیمانکار و نگهبان رو هر روز و هر شب می بینم!

۳- Joe Satriani یک کار خیلی قشنگ داره به اسم لغزش شیطان! این کار از آلبوم نغمه تابستانی ویدئوی تصویری داره از کنسرت ساتریانی در سانفرانسیسکو! این آلبوم مجازه و به قیمت ۱۵۰۰ تومن می تونید از فروشگاهها بخریدش! لغزش شیطانش فوق العاده است!!!

پی نوشت:‌مادر اینقدر مظلومه که حتی یه پست اختصاصی هم برای خودش نداره!


یکشنبه 2 تیر ماه سال 1387
هدایت

پسرک بعد از اون...

هرگز جلوی نامحرم سرش رو بلند نکرد،‌

هرگز نماز اول وقتش ترک نشد،

هرگز عصبانیتش از کنترلش خارج نشد،

و ...

همه چیز با یک فیلم شروع شد!

پی نوشت: آدم یا آدمایی هستند که میان نظرایی می ذارن که توش چیزایی به من نسبت میدن که واقعیت نداره. من هم نسبت به حرف خیلی حساسم و همیشه و همه جا به خدا واگذار کردم. الانم به خودش می سپارمشون که بین ما حاکم باشه.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 28809


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

حضرت علی علیه السلام

آنچه عقلت به تو می گوید،همان را انجام بده

شانس در خدمت ذهن آماده است

لویی پاستور