فکر برتر
حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم: مردم خواب هستند، هنگامیکه مردند بیدار می شوند.
خود را برای زیباترین روز آراسته ام... و مرگ را پلی یافتم برای رسیدن به تو...  اگر مرا بپذیری...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آنچه گذشت
موضوع بندی

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 19 مرداد ماه سال 1386
تا بیست روز دیگر

تا بیست روز دیگر

امروز جمعه جلسه آخر کاروان حج عمره بود. جو بسیار خوبی بود. مدیر کاروان برای ما توضیحاتی داد که نشان دهد کاروان ما چه موقعیت خاص و ویژه ای  دارد. اول اینکه ما ولادت حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام و حضرت امام سجاد علیه السلام را در مدینه خواهیم بود. روزه ی چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه در ماه مبارک شعبان و در مدینه بسیار توصیه شده است و مستحب موکد است و این در حالی است که پرواز ما سه شنبه است  و ما سه روز مشخص شده را در مدینه خواهیم بود.

گذرنامه های کاروان ما تا مشهد هم رفته و آنجا امضا شده اند. می گویند گذرنامه های ما را امام هشتم داده اند چون موانع زیادی وجود داشته است و باید به کنسولگری مشعد می رفته است و با کلی نذر و نیاز این موانع رفع شده است.

و مواردی از این دست که قسمت بر این بوده است که شامل حال ما شود.  

این آخرین مطلب من قبل از سفر است و هر کس هر چیزی به من سپرده است انجام خواهد شد و بداند که در دفترچه ی زرد رنگی نوشته شده است و خدای تعالی از آن آگاه است. قصد دارم انشاالله در مدینه یک بار و باری دیگر در مکه ختم قرآن داشته باشم، برایم دعا کنید که به این مهم دست یابم. شدیدا برایم دعا کنید که بتوانم امانتی های مردم را آنجا ادا کنم و اگر توفیق بود خودم هم بهره ای ببرم.

در فیلم «اخراجی ها» و در ابتدای فیلم زمانی که مجید سوزوکی داشت از زندان آزاد می شد یک جمله بود که از شما می خواهم بدرقه ی راهم کنید. پشت سر مجید می گفتند: «بری دیگه برنگردی»

امیدوارم اینقدر لایق باشم که مصداق این جمله باشم.

باز هم از همه ی شما می خواهم برایم دعا کنید. دلم پر است. و مقصد جایی نیست جز بقیع. و از میان آن همه نور در بقیع مقصد فقط یکیست: ...

سه شنبه صبح از ترمینال شماره یک فرودگاه مهرآباد پرواز می کنیم و دو هفته بعد سه شنبه به سوی تهران باز خواهیم گشت. امیدوارم این سفر نصیب شما هم بشود و آن وقت برای من دعا کنید. و به نظری از سوی او امید دارم تا زندگی آینده ام سراسر نیکی گردد و جز خیر برای خود و دیگران چیزی نباشد.

حلالیت می طلبم. محتاج دعا. یا علی


پنجشنبه 18 مرداد ماه سال 1386
قانون دست راست

قانون دست راست را احتمالا همه ی شما می دانید. قانونی که علاوه بر درس فیزیک وزدن تستهای کنکوریش، در زندگی روزمره ما در کارهایی مانند باز و بسته کردن پیچ و یا شیر آب و ... به کمک ما می آید.

جلسه ی اول کاروان ما بود. روحانی کاروان داشت راجع به جزییات اعمال و مناسک حج صحبت می کرد که رسید به این مطلب:

طواف باید به شکلی صورت پذیرد که خانه ی کعبه، در سمت چپ طواف کننده قرار گیرد.

ناگهان این فکر به ذهنم آمد که این دقیقا مانند قانون دست راست است. قانون دست راست اینطور بیان می کند که اگر چهار انگشت خود را در جهت شار مغناطیسی قرار دهید، انگشت شست شما جهت جریان القایی را نشان خواهد داد. حالا چهار انگشت خود را در جهت چرخش عمره گذار به دور خانه ی کعبه قرار بده، شست جهت آسمان را نشان خواهد داد. یعنی تو به دور خانه ی خدا می چرخی و نتیجه اش بالا رفتن روح تو خواهد بود. نکته ای دیگر به ذهنم رسید و آن اینکه چهار انگشت می چرخند و فقط یک انگشت به سوی خدا می رود. این نتیجه را گرفتم که همه ی آنها که طواف می کنند موفق نمی شوند روح خود ا متعالی کنند و از تعداد زیاد طواف کنندگان، تعداد کمی موفق به سیر الی الله می شوند. چه فکرها که در مغزمن نمی چرخد؟! این هم یکی از آنها بود که در لحظه متولد شده بود.


یکشنبه 14 مرداد ماه سال 1386
این داستان واقعی است

بر اساس خاطره روحانی کاروان «علیرضا مستشاری»

توی لابی هتل نشسته بودم. یکی از دانشجویان از خرید می آمد. کنارم نشست.

اسمش هادی بود. گفت: فلانی ببین چه چیزهایی خریده ام.

او پارچه مخمل سبزی نشانم داد؛ گفت: چطور است؟

گفتم: خوب است. برای کی خریده ای؟

گفت: برای پسرم حمید. بعد یک پارچه دیگر نشانم داد؛ گفت: این را هم برای دخترم هدی خریده ام؛ چطور است؟

گفتم: عالیست.

بعد توی چشمهای هادی خیره شدم و گفتم: به قیافه ات نمی آید دو تا بچه داشته باشی.

گفت: حاج آقا من هنوز مادرشون را هم پیدا نکرده ام.

منتها چون شما همیشه می گویید حسن ظن داشته باشید؛ توی این سفر معنوی هم دعا کرده ام و خوش بینم که خداوند بهترین زندگی را نصیب من کند.

گفتم: هادی خان! خیلی بی سلیقه ای، لااقل برای مادر بچه ها هم چیزی می خریدی.

گفت: من از شما خجالت می کشیدم. راستش برای او هم خریده ام.

بعد دستش را برد توی جیبش و یک پلاک کعبه در آورد و نشانم داد. گفت: این هم برای مادر بچه ها.

حالا چند سال از آن روز می گذرد. هادی ازدواج کرده است. دو بار هم با همسرش به منزل ما آمدند. یک پسر هم دارد. همیشه می گوید: دعای من در خانه خدا مستجاب شده است.


شنبه 13 مرداد ماه سال 1386
زود باش بخون خیلی عجله ای نوشتم!

سلام

فکر نمی کردم فرصت بشه مطلب بدم اما فرصت شد و منم سریع اومدم

این هفته کار زیاد دارم: امروز با مامان رفتیم بازار خرید زیاد داشت و منم باید حوله و دمپایی برای احرام می خریدم. مامان بازار رو عین کف دستش می شناسه. فکر می کنم بابام خیلی خوشبخته که مامان منو داره و منم همینطور که همچین مامانی دارم. رفتیم و هم خریدهای خودم و هم خرید های مامان رو انجام دادیم.

فردا باید برم دفتر آیت الله مکارم تا حساب خمس پولام رو بدم چون وقتشه. بعد ببرم پولا رو صرافی تا Change کنم و دلار بگیرم.

پس فردا دوشنبه باید برم دانشگاه تا نمرات نهایی رو ببینم و همچنین برای یه پروژه ای که با یه گروه از اساتید داریم جلسه داریم. از اونجا میرم خونه خاله جونم شب اونجا خواهم بود با پسر خاله ها( خونه خاله جون نزدیک دانشگاهه)

سه شنبه مامان و بچه ها از خونه میرن خونه ی عموی مامانم و منم با خاله از خونه شون میریم اونجا. خونه عمو اینا هم همون نزدیکاست( برای خداحافظی هم میرم چون بهم گفت خواستی بری حتما برای خداحافظی بیا)

چهارشنبه باید برم سلمونی چون موهام بلند شده و دیگه کنترلش از دستم خارجه( موهای من و داییم عین همه و وقتی بلند میشه وحشتناک فر می خوره البته موهای داییم یه صد درجه از مال من فرتره، فکرشو بکن!)

پنج شنبه دیگه استراحت و مطالعه( دو تا کتاب از وهابیت هنوز مونده که نخوندم، هیچ وقت اجازه ندادم کسی به اعتقاداتم خدشه وارد کنه گفتم شاید اونجا به یه وهابی معتدل خوردیم بتونم درست و حسابی باهاش صحبت کنم)

جمعه جلسه ی آخر کاروان مونه و باید برم دانشگاه تربیت معلم. یعنی جلسه اونجا برگزار میشه. برام دعا کنید. یه سری از کاروانا اعزامشون لغو شده. انگار دولت عربستان با ایران دعواش شده( از اون دعواهای همیشگی نیست. یه دعوای دیپلماتیکه!). خلاصه که برام دعا کنید که هواپیما از اینجا بلند شه و اونجا بشینه.

تا بعد

یا علی


جمعه 12 مرداد ماه سال 1386
تیری آنری

با اینکه رشته ی ورزشی اصلیم بسکتبال هست و یکی از بهترین های فوروارد چپ در منطقه هستم اما یک سالی هست که در فوتبال پیشرفت زیادی داشتم. الگوی من از بچگی بازیکنی بوده که در زیر ازش خواهم نوشت. مهم نیست برام که دیگران راجع بهش چی فکر می کنن. شاید از معدود بازیکنانی باشه که خودش دنبال یه مانکن برای ازدواج نرفته بلکه یه مانکن که از بهترین ها بود عاشق شخصیتش شد و باهاش ازدواج کرد و این اتفاق برای هیچ بازیکن دیگری اتفاق نیفتاد. شخصیتی مستحکم متولد پاریس. درسته که تیم ملی فرانسه در سال های گذشته بازیکنان آفریقایی ریاد داشته و الان داره به یک تیم کاملا فرانسوی (بدون در نظر گرفتن ویرا)تبدیل میشه اما تک تک بازیکنان فرانسه شخصیت ویژه و منحصر به فرد خودشون رو دارن. بازیکنی که در سه فصل متوالی آقای گل اروپا شد و به طور متوسط در هر فصل ۴۰ گل زد. و آیا حقش نبود که یک بار بهترین بازیکن سال جهان بشه؟ فیفا همیشه خودش رو با تصمیماتش زیر سوال می بره. 

آنری را اندکی بعد از شرارت هایش در مونت کارلو و هنگام اشک ریختن برای قطعی شدن نخستین قهرمانی فرانسه در جام جهانی به یاد می آوریم. پسر متولد «لیس اولیس» همان زمان تفاوت های خود را با سایرین آشکار کرد.
 موضوع فقط در سرعت یا آن چهره سرد و بی تفاوت خلاصه نمی شد. او فاکتوری داشت که حسرت سایرین را برمی انگیخت؛ یادگیری اصولی فوتبال. خانواده «تی تی» با اینکه ورزشکار حرفه ای نبودند اما به اصول پایه ورزش و به خصوص فوتبال پایبند نشان می دادند. به همین خاطر عموی آنری خیلی زود تصمیم گرفت نام برادرزاده اش را در مدارس معروف فوتبال ثبت نام کند.
 برای آنری کوچک فضای پاریس بیش از حد غریب به نظر می رسید.
 او در یکی از مناطق حومه پایتخت به دنیا آمده بود، با این حال ساده تر از اهالی جنوبی ترین نقاط فرانسه، روزگار سپری می کرد. حضور در اولین تیم محلی چندان بی دردسر نبود. آنری تا زمان نوجوانی نمی دانست واقعاً می خواهد فوتبالیست شود یا اینکه در حال اتلاف وقت است. سال ها گذشت. کم کم شم گلزنی تیه ری افزایش یافت و سرانجام با اولین پیشنهاد موناکو دنیا به کام او شیرین شد.
 پرنده اقبال روی شانه های آنری نشست. قرار نبود دست تقدیر او و ونگر را جایی غیر از لندن با هم آشنا کند. مربی فرانسوی از موناکو جدا شد تا تیه ری در خط حمله قرمز و سفیدهای کم طرفدار قرار بگیرد. هنگامی که آنری در چند مسابقه گل نزد، غرولند هواداران به اوج رسید. آنها جوان پراستعداد، مغرور و گل نزن را نمی خواستند. حضور فردی که هر هفته در جلسات ویژه بین رؤسا و پادشاه «مونت کارلو» حضور یابد و پس از هر گل بر پیراهن باشگاه بوسه بزند، قابل تحمل تر به نظر می رسید. آنری چنین شخصیتی نداشت.
 تنهایی جوان فرانسوی در دل آن جمع مشهود بود تا اینکه یک روز از خواب برخاست و چمدان هایش را به مقصد تورین بست. در یووه چندان خوش نگذشت. او موفق نشد توانایی هایش را نشان دهد. علت، نامعلوم اعلام شد.
 شاید جو سنگین فوتبال ایتالیا، ناآشنایی با سبک فوتبال د فاعی و عدم دلواپسی در جمع مهاجمان همیشه مضطرب، ناکامی در سرزمین چکمه ای را رقم زد. آنری برای اولین بار در طول عمر خود احساس را به عقل ترجیح داد و بدون اینکه حتی یک عکس یادگاری با هواداران یووه برجای بگذارد، تورین را ترک کرد. می گفتند آنری چگونه می تواند یک تیم مناسب بیابد؟ سؤال آنها، کاملاً منطقی به نظر می رسید. ونگر پروفسور مأب به این پرسش پاسخ داد.
 استعدادیاب بزرگ فرانسوی «تی تی» را قطعه جدانشدنی پازل موفقیت آتی آرسنال قلمداد می کرد. روند امضای قرارداد با آرسنال خیلی سریع طی شد. سرمربی لندنی ها با آب و تاب پدیده جدید فوتبال دنیا را معرفی کرد؛ او تیه ری آنری است که با گل هایش آرسنال را به سمت کسب جام های بزرگ پیش خواهد برد!ونگر وعده داد اما هواداران عملاً چیزی مشاهده نکردند. یک بازی،
۲ بازی، ۱۰
بازی و... جوان فرانسوی فقط در بازی ها حضور داشت.
 ثابت کردن این موضوع که آنری به زودی گل خواهد زد، کار دشواری بود. کم کم سرو صدای دوستداران آرسنال هم بلند شد. آنها هنگام پا به توپ شدن آنری، فریاد اعتراض سر می دادند و اینگونه قلب سرد «تی تی» را خالی از امید کردند.
 جدایی بهترین راه چاره محسوب می شد اما «استاد ونگر» در اوج استیصال آنری او را به گوشه ای فراخواند و گفت: «من مطمئن هستم به زودی دروازه حریفان را گلباران خواهی کرد. تا فرا رسیدن آن روز باشکوه صبر کن!» جوان فرانسوی حتی با این کلمات نیز روحیه گذشته را به دست نیاورد.
 «جوانی بیش از حد»طرفداران آرسنال در توصیف ناکامی آنری از چنین جمله ای استفاده می کردند. سکونشینان هایبری، آنلکا را می پسندیدند، نه بازیکن سردرگمی به نام آنری! به هر حال در یک روز خوب، ورق برگشت. تی تی، تاتی تاتی کنان فاصله نیمکت ذخیره ها تا میدان را پیمود و پس از گلزنی مانند جنتلمن ها دوید و فریاد زد! قصه او و آرسنال از ملودرام به رومانتیک تبدیل شد.
 جواب بی مهری های هواداران آرسنال، گل های زیبا و به جوش و خروش واداشتن طرفداران بود. تیه ری با آن مدل موی ساده، بچگانه اما جالب توجه خود، بیرون از مستطیل سبز هم هواداران خاصی یافت. یکی از این افراد، همسر آینده اش نام داشت، با این حال آنری هنوز کاملاً دلربایی نکرده بود. به نظر سکونشینان هایبری این کار چگونه امکان پذیر می شد؟ گلزنی مقابل منچستریونایتد. آنری همیشه درانجام کارهای خارق العاده استاد نشان می داد و اوج هنر خود را در بازی فصل
۲۰۰۱-۲۰۰۰
مقابل شیاطین سرخ نشان داد.
 «چگونه گل زدم؟ توپ را از همتیمی هایم دریافت کردم. به یاد دارم در محاصره اروین و گری نویل بودم. به یکباره تصمیم گرفتم با یک چرخش سریع خود را روبروی دروازه بان قرار دهم. به این منظور توپ را از روی زمین بلند کردم، یک روپایی زدم، سپس چرخیدم و قبل از فرود توپ به زمین با قدرت تمام شوت زدم.
 تصور نمی کردم بارتز در دفع توپ عاجز نشان دهد اما نتوانست ضربه مرا مهار کند.»چهارچوب دروازه قهرمان زودهنگام آن فصل فوتبال جزیره لرزید و قلب آنری نیز به طپش درآمد. پاسخ طعنه هواداران آرسنال که می گفتند آنری هرگز گل نخواهد زد، خلق زیباترین صحنه فصل فوتبال انگلستان بود.
 جوایز پشت جوایز! تی تی مانند بچه مدرسه ای های خجالتی به این سمت و آن سمت برده می شد و عکس یادگاری می انداخت. خونسردی حسرت برانگیز او حتی هنگام سخنرانی به عنوان مرد سال انگلستان تو ذوق می زد. او خیلی سرد و بی عاطفه فقط ونگر را لایق ستایش دانست و با اکراه از همتیمی هایش یاد کرد.
 هواداران هم که شاید اصلاً نقشی نداشتند!این ناسپاسی در جریان انتخاب مرد سال فوتبال جهان و اروپا گریبان او را گرفت و مانع شد تا او بالاتر از زیدان در رتبه اول جای بگیرد. نامیده شدن به عنوان دومین بازیکن برتر سال فوتبال دنیا هم نمی توانست دستاورد کمی باشد.« ونگر » در جمع ستایشگران او، نفر اول نام داشت.
 او سنگ خود را به سینه می زد؛ من، آنری را کشف کردم! خب تا حدودی راست می گفت. ستاره فرانسوی در بازگشت مجدد به پاریس حاشیه سازی را نیز آموخت اما نقاب خونسردی که همواره به چهره داشت اجازه تندروی را نمی داد. نمی توانید تصور کنید مطبوعات انگلستان بابت عدم شکار صحنه ملاقات او و همسرش چه زجری کشیدند. خوب یا بد، تیه ری آنری چنین شخصیتی داشت!
 تی تی در عرصه ملی ناکامی بزرگی چون حذف در دور اول رقابت های جام جهانی
۲۰۰۲ را تجربه کرد اما افتخارات عرصه باشگاهی تمامی نداشت. او در فصل ۲۰۰۳-۲۰۰۲ ، ۴۲ گل زد و ۲۳
بار همتیمی هایش را در موقعیت گلزنی قرار داد.
 شنیدن خبر انتخاب آنری به عنوان مرد سال فوتبال انگلستان تکراری ترین اتفاق ممکن به نظر می رسید؛ درست مانند ناکامی قهرمان سابق جهان و اروپا در عرصه ملی! ونگر به ستاره خود می نازید و شاگرد مطیع نیز هرگز به پیشنهاد سایر تیم ها فکر نمی کرد. جمله نغز آنری را به یاد دارید؟ «تیم بزرگی به نام بارسا خواهان به خدمت گیری من است و از این بابت احساس غرور می کنم. با احترام پیشنهاد آنها را رد خواهم کرد!»
 چند سال بعد این جملات را از آنری شنیدیم: «بارسلونا یکی از بزرگترین باشگاه های دنیا به حساب می آید. خوشحالم که می توانم لباس آبی و اناری های کاتالونیا را بپوشم!» این تغییر
۱۸۰
درجه ای تنها از یک فوتبالیست بی عاطفه و بدون احساس به نام آنری برمی آید. او اکنون در بارسا رؤیاهای رنگی را جست و جو می کند.
 زندگی پرفراز و نشیب تی تی را با یک اتفاق خاص به یاد می آوریم. آراگونز، سرمربی عجیب و غریب اسپانیا در یکی از تمرینات خطاب به خوزه آنتونیو ریس بازیکن وقت آرسنال توصیه کرد در باشگاهش از آنری سیاهپوست دوری کند! 
 توهین های نژادی او، صدای فیفا را هم درآورد. آنری آرام اعتراض کرد و همین صبوری خاص چنان در آراگونز بی منطق تأثیر گذاشت که او مجبور شد با هواپیمای اختصاصی به لندن رفته و از آنری عذرخواهی کند. دومین نکته عجیب زندگی او به نوع رابطه اش با رسانه های گروهی برمی گردد. آنری سخنور توانایی نیست و به این خاطر کمتر مصاحبه می کند.


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 34122


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

حضرت علی علیه السلام

آنچه عقلت به تو می گوید،همان را انجام بده

شانس در خدمت ذهن آماده است

لویی پاستور