جمعه یعنی یک غروب وعده دار وعده ی ترمیم قلب زخم دار
جمعه یعنی مادر چشم انتظار در هوای دیدن روی نگار
جمعه یعنی یک سما دلواپسی می شود مولا به داد ما رسی؟
..................................................................................
چه جمعه ها که یک به بک نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ایم دوباره صبح و ظهر نه غروب شد نیامدی
....................................................................................................
دلم تنگ بود گفتم چند بیتی بنویسم شاید موثر افتد...لذت بردن از زندگی هنر بسیار بزرگی است... و این همان است که مدت ها به دنبالش بودم و اکنون نیز در پی آن هستم... شنبه ها و دوشنبه ها درس های حجیم و زیبای مقاومت مصالح و دینامیک ... یک شنبه ها عملیات نقشه برداری و کار کردن با دستگاههایی که هر یک دنیایی از تکنولوژی بشر را در خود دارند... دوشنبه ها آزمایشگاه شیمی آب که واقعا لذت بخشه(در انجام کارهای عملی نهایت دقت و مهارت رو به خرج میدم و همین هم باعث میشه که همیشه جزو بهترین ها باشم)...سه شنبه ها نقشه برداری و انقلاب و یک شنبه ها نقشه کشی و نقشه خوانی که هر یک لذت خاص خودشان را دارند...چهارشنبه ها در مدرسه با بچه ها و درس دادن و بیشتر درس گرفتن از بچه ها... واقعا نهایت لذت رو از بودن با بچه ها می برم... ارتباط قوی و خوبی رو با حفظ احترام تونستم بین خودم و اونها به وجود بیارم... از اینکه همه جا «آقا» صدام کنن زیاد خوشم نمیاد اما خب مدرسه است دیگه... کاریش نمیشه کرد... واقعا لذت بخشه... پنج شنبه ها که اغلب سرم به کارهای ساختمون گرمه و پروژه های درس های این ترم... جمعه هم مثل همیشه کارهای متفرقه و متنوع... هنوز «گیردادن» هایی هست که اجازه ی لذت بردن رو از من میگیره اما سعی می کنم به سادگی از کنارشون رد بشم... به قولی آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است... موفق باشید... یا حق... |