فکر برتر
حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم: مردم خواب هستند، هنگامیکه مردند بیدار می شوند.
خود را برای زیباترین روز آراسته ام... و مرگ را پلی یافتم برای رسیدن به تو...  اگر مرا بپذیری...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آنچه گذشت
موضوع بندی

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 22 آذر ماه سال 1386
پسرک و پیرمرد!

پسرک سوار اتوبوس شد. از کارش اصلا احساس خستگی نمی کرد، چون عاشق بود. دستگاه MP3 خود را روشن کرد و با آهنگ همیشگی خودش My Heart Will Go On، به دنیای مجازی خودش رفت. در حالیکه روی صندلی نشسته بود و در دنیای خودش بود، مردمی که از میدان می گذشتند را نگاه می کرد. هر کس به شکلی، هر کس به وضعی، هر کس به اندازه ای! و همان افکار همیشگی از مغزش می گذشت. تغییر عقاید بعضی از مردم، فتح فرهنگی!، و و و و ... در  میان این افکار بود که پیرمردی وارد اتوبوس شد. کنار پسرک نشست. دو جمله ای گفت که پسرک متوجه نشد. برایش احترام به بزرگتر مهمتر از گوش دادن آن آهنگ بود. گوشی دستگاه را از گوشش بیرون آورد. پیرمرد ادامه داد: شهرک آزمایش هم ایستگاه دارد؟ پسرک جواب داد:بله! پیرمرد که قیافه و ظاهر پسرک را دید خیلی شاد شد. شروع به صحبت کرد. اما پسرک خسته بود. پسرک با خود اندیشید: اگر می دانست من از ابتدای صبح تا حالا 12 ساعت حرف زده ام با من حرف نمی زد تا من استراحت کنم. اما باز هم ادب پسرک باعث شد تا به حرفهای پیرمرد گوش دهد. پیرمرد پسرک را تشویق کرد. از ظاهر پسرک فهمیده بود که سرش درد می کند برای علم، با آن کیف زمخت و آن همه کتاب و برگه... پیرمرد گفت: دانشگاهت دور است؟ پسرک جواب داد: خیلی دور، تقریبا قرینه ی اینجا نسبت به مرکز شهر! پیرمرد گفت: آفرین پسرم! معلوم است که درسخوان هستی. هرگز از درس فاصله نگیر. همه چیز در درس است. در نظر پسرک پیرمرد دانا یک فرشته بود. پیرمرد گفت: من سواد ندارم. پسرک فهمید که زیاد نباید از کلماتی مثل قرینه و مرکز و ... استفاده کند. هر چه باشد پیرمرد سواد خواندن و نوشتن ندارد، چه برسد به سواد هندسه و قرینه یابی! پسرک با تواضع خاص خودش جواب داد: هرگز دیر نیست! شما هم می توانی ادامه دهی، اما سخت است، شاید خیلی سخت. پیرمرد ادامه داد: اینکه تو ادامه دهی برایم مهمتر است. تو و امثال تو نباید فریب جامعه ی هزار رنگ را بخورید. جامعه خراب است. پسرک که از کلی گویی بدش می آمد دیگر حرفی نزد. پسرک به ایستگاه رسید و از پیرمرد جدا شد. پسرک فکر می کرد: احمق ها زیاد شده اند. در تعریف پسرک هر انسانی درجه ای از حماقت را با خود یدک می کشد. پسرک با خود فکر کرد: و احمق های نوع اول با تابع نمایی مثبت بر تعدادشان افزوده می شود! در نظر او حماقت نوع اول حماقتی است که در آن فرد دهن بین است، عرف جامعه برایش کلید زندگی است و بس، و سن را ملاک فهم و درک و شعور می داند.پسرک آنقدر خسته بود که وقتی به خانه رسید، چشمهایش بسته شد!


شنبه 17 آذر ماه سال 1386

۱.ایتالیا+فرانسه+هلند+رومانی

یه کم دیر دارم این مطلبو می نویسم... اروپایی ها با همه ی ادعا هاشون گاهی وقتا کارایی می کنن که آدم می مونه چی بگه... قرعه کشی بدون سید! بندی انجام شد و.......... این شد نتیجه اش... به امید قهرمانی فرانسه... با درخشش سمیر نصری و فرانک ریبری...

۲. می خواستم برم مشهد با مدرسه... همون جایی که توش درس می دم... ییهو ۳ تا امتحان ناقابل افتاد تو همون هفته... بنازم هماهنگی اساتید رو در برگزاری امتحانات...در اینطور مواقع میگن نطلبیده...

۳. ۳ شنبه: امتحانو خیلی خوب داده بودم... بعدش رفتم گلاب به روتون دستشویی... همین که کمربند مبارکو باز کردم سگکش باز شد افتاد تو چاه و از نظر پنهان شد!این همون کمربندی بود که از مکه دو هزار تومن خریده بودم... خیلی دوستش داشتم... حالا مونده گوشه ی خونه بی سگک!!!... اما اینقدر امتحانو خوب داده بودم که هیچ چیز حالیم نبود...

۴. روز دانشجو: تلاقی با روز جهانی کودک و تلویزیون... و ظاهرا بین کودک و دانشجو و تلویزیون این تلویزیونه که از همه مهمترهههههههههه...و من که چیزی از دانشجو نشنیدم...

۵. تصمیم گرفتم بعد از اینکه دکترام رو در رشته ی خودم گرفتم... برم نقشه برداری بخونم بعد بزنم تو خط فصل مشترک رشته ی خودم با نقشه برداری ...بعد هم برم پزشکی بخونم... بعد مطب بزنم هفته ای یه بار ویزیت کنم!!!چه رمانتیک...


یکشنبه 11 آذر ماه سال 1386

1.      از ته قلبم نفرینش کردم...زبانش بدتر از نیش ماری است که هر گاه دهان باز می کند جز مزخرف و (به قول خودش) خزعبل و طعنه و گوشه و کنایه و  ... چیز دیگری بیرون نمی ریزد... دست خودم نیست... به حرف حساسم... و وقتی اینطور بشود به او می گویم... خودش چنان جوابی به طرف می دهد که خودم هم وا می مانم که چطور شد!!!... انشاالله زبانش قطع شود... نفرین به اخلاق پست تو... و نفرین به بی شعوری تو... که هرگز جوابت را نخواهم داد...

2.      شنیدم سهم ایران از دریای خزر از 50 درصد به 10 درصد کاهش پیدا کرد... هنوز خبر موثقی در این باب ندیده ام...

3.      سه شنبه ی گذشته: صبح امتحانو دادم... خیلی خونده بودم... اینقدر خوب دادم و امتحان اینقدر برای بقیه سخت بود که کم مونده بود سرم بره... تمام روز شنگول بودم... ساعت 2 اومدم برم سر کلاس بعدی... از صبح دستشویی نرفته بودم... همین که وارد شدم، سگک کمربند باز شد و تالاپ! افتاد تو چاه توالت و از دید پنهان شد!... کلی ناراحت شدم... آخه اون کمربند رو 1000 تومن از یکی از فروشگاههای مکه خریده بودم... اما اینقدر از بابت امتحان خوشحال بودم که زود یادم رفت... حالا هم که نمرات اومده و می بینم کههههههههههه... رقیب می طلبیم!!!


شنبه 10 آذر ماه سال 1386

۱. شبکه ی دو- جمعه شب- حوالی ساعت ۸:۳۰

برنامه ایست که به بررسی روند پیشرفت و توسعه ی اقتصادی ایران در سال ۲۰۲۰ یا همان ۱۴۰۴ می پردازد. توسعه ی اقتصادی چیزی است که قطعا به آن دست خواهیم یافت. ولی باید دید بهای آن چیست. در مملکت ما فقط دم از دین و دینداری زده می شود. کجا بودند مسئولین وقتی در تلویزیون جمهوری اسلامی خمیر ریش ببک تبلیق می شد. نرم کننده و شاداب کننده ی پوست! این یک نمونه ی بسیار بسیار ریز است از آن دست نمونه ها که هر بچه ای اشکالش را می فهمد. به حکم کدام مرجع تقلید اصلاح صورت با تیغ مجاز شد؟! ما هم نمی دانیم. البته خمیر ریش مصارف دیگری هم دارد اما همانطور که اسمش نشان می دهد پیش از هر چیزی خمیر ریش است! مجری و سخنران دائما بر این مساله تاکید داشتند که باید امیدوار بود!

بله ما به توسعه ی اقتصادی در سال ۲۰۲۰ خواهیم رسید. جایی که چین ومالزی قدرت های برتر اقتصادی خواهند بود و ایران به مرز شکوفایی خود خواهد رسید. اما... اما بهای آن چیست؟؟؟... با وضع فعلی و نگاه کردن به کمی عقب تر و کمی جلوتر از رمان فعلی می توان فهمید که این حکومت فقط توانسته یک lag time ایجاد کند وگرنه ما به همان سو می رویم که غربی ها الان در انتهای آن به سر می برند. نه فرهنگی باقی خواهد ماند و نه دینی...

۲. عده ای شعور ندارند. خود این را می دانند. و تمام مشکلات از جایی شروع می شود که آن عده نخواهند به عده ای دیگر که شعور دارند اعتماد کنند.

۳. از وقتی که فهمیدم فوتبال چیه... همیشه تو بازی های مقدماتی جام جهانی فرانسه یا با اسراییل هم گروهه و یا با جزایر فارو!!! دلیلشم نمی دونم. آخه قرعه کشی هست اما یه چیزایی تو ماوراءالطبیعه هست که این چیزا اینطوری میشه!!!

۴. هفته ی پیش اولین حقوقمو گرفتم... اینقدر کیف داد... البته بعدش همه شو بردم دادم بابام... گفتم بذار یه خاطره ی خوب براش بمونه... البته حقوق مهر و آبان رو با هم دادند...

۵. همچنان در امتحانات میان ترم به سر می برم... بنابر این انتظار نداشته باشید زیاد بیام...

۶. دارم کم کم به گزینه های اصلیم نزدیک میشم... البته چند تا انتخاب هست که می خوام همه رو با هم داشته باشم...


شنبه 3 آذر ماه سال 1386

اول سلام

۱. هالیوود نمی داند که تمامی واقعیت ها را نباید نشان داد...لعنت بر هالیوود

۲. شبکه ی دو: دستگیری اراذل و کشته شدن قاضی مقدس...

۳. سریال شهریار- اگر واقعیت را نشان دهند

۴. حذف انگلیس از مسابقات یورو ۲۰۰۸... به من که چسبید... یکی کم به نفع فرانسه... به نفع بروبچکس!!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 34131


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

حضرت علی علیه السلام

آنچه عقلت به تو می گوید،همان را انجام بده

شانس در خدمت ذهن آماده است

لویی پاستور