فکر برتر
حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم: مردم خواب هستند، هنگامیکه مردند بیدار می شوند.
خود را برای زیباترین روز آراسته ام... و مرگ را پلی یافتم برای رسیدن به تو...  اگر مرا بپذیری...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آنچه گذشت
موضوع بندی

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 28 دی ماه سال 1386
سوییت های پانصدهزاردلاری!

هنگامیکه از سفر حج بازگشته بودم، از فساد پنهان در مکه مختصری خدمت شما دوستان عرض کردم. در کنار آن مطالب، از برج هایی گفته بودم که مشرف و در کنار مسجدالحرام ساخته می شوند. من نمی دانم که وظیفه ی ما در قبال این مسایل چیست؟! مقاله ی زیر در نشریه ی «زمزم» به چاپ رسیده است. اگر فکری نشود و واکنشی در قبال ساخت این برج ها از سوی کشورهای اسلامی نشان داده نشود، آینده ی حج و شهر مکه که در ظاهر امر شهری اسلامی به نظر می رسد به خطر خواهد افتاد و همین ظاهر نیز از دست خواهد رفت. در مقاله چنین آمده است:

نیویورک تایمز در نقل قولی، از تبدیل شدن تدریجی مکه به لاس وگاس(مرکز اصلی تفریح، خرید و قمار در امریکا، معروف به شهر گناه) نوشته بود و البته در کنار عکسی از مکه، به سخره نوشته بود: «به زودی مسلمانان در حالی که با لباس های ساده سفید رنگ طواف می کنند، در کنار کعبه می توانند             

M,Topshop&H , Tiffanv & cartier- starbucks را هم ببینند».

دلم گرفت از این خبر؛ دلم گرفت از این که به جایی رسیده ایم که مقدس ترین شهرمان را با شهر گناه مقایسه می کنند؛ دلم گرفت از پنج برج سر به فلک کشیده و هتل های پنج ستاره ای که به زودی کعبه را زیر سایه ی خودش می برد و سوییت های سه خوابه ی مشرف به کعبه که به قیمت 5 میلیون دلار(6/4 میلیارد تومان) فروخته خواهند شد تا یک وقت خدای نکرده، لباس های ساده و سرهای تراشیده ی حجاج، سبک بالیشان را به نهایت نرساند و چند صباحی که از دنیا دور می شوند، یگانه صاحب ارزش را ببینند و برابری همه ی انسان ها را در پیشگاه او درک کنند!

از این دلم گرفت که با چشم خود دیده ام غیرمسلمانانی را که از دیدن عظمت کعبه، به خود لرزیده اند؛ اما دور نیست زمانی که تشخیص خانه ی خدا از ساختمان های اطراف مشکل باشد.

سامی انگاوی، یکی از مهندسان سعودی، در مصاحبه با نیویورک تایمز اعلام کرده بود که آنچه دیده می شود، فقط 10 درصد از اتفاقاتی است که در راه است و آنچه در راه است، بسیار بدتر از این خواهد بود.

 

بنده تصاویر ساختمان ها و برج های کامل شده را دیده ام و واقعا حیرت زده شدم از این چنین کارهایی که واکنشی را نیزدر پی خود نمی بینند!

این تصویر را خودم گرفتم و همانطور که گفته شد این فقط ده درصد از فاجعه ای است که در حال تکمیل شدن است.

Kabe

خطر جدی است، وظیفه ی ما چیست؟


چهارشنبه 26 دی ماه سال 1386
بغض تاریخ

در سرم پیچیده باری، های و هوی کربلا

می روم وادی به وادی رو به سوی کربلا

می روم افتان و خیزان، از دل بن بست ها

جاده ای پیدا کنم تا جست و جوی کربلا

تشنگی می بارد از ابر سترون، می روم

تا بنوشم جرعه آبی از سبوی کربلا

ترسم این بیراهه ها با خویش مشغولم کنند

«بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

من نمی دانم کی ام یا از کجایم، هر چه هست

آب رو می آورم از خاک کوی کربلا

مانده در گوشم صدای پای «هل من ناصر» ی

می رود تا حشر در من گفت و گوی کربلا

بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم

باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا

در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

 

امید مهدی نژاد

...............................................................

هنگامه ی برون شدن از خویش؛ چون حسین

راهی برو که بگذرد از مسجد الحرام ..

برگرفته از وبلاگ دوستم رضا...«چاه» 

..............................................................

التماس دعا


دوشنبه 24 دی ماه سال 1386
ناگفته های یک جانباز

خورده بود تو حال پسرک! تو اون سرما و برف شدید رفته بود تا دانشگاه و برگشته بود.«کلیه ی امتحانات طبق برنامه ی قبلی با جابجایی به روز دوشنبه موکول گردید». پسرک با خودش گفت: می مردید دیشب تو اخبار این خبرو می گفتید!؟و ناگهان همان جمله ی معروف به ذهنش رسید که«اینجا ایران است»!اکثر اوقات از جنوب به منزل می رفت. تصمیم گرفت از شمال برود تا هم بیشتر در راه باشد و هم کمی برف تماشا کند!میدان «پایگاه جدید» پیاده شد و رفت سمت مینی بوس های خط میدان Vanak! سوار مینی بوس شد. دو تا پیرمرد هم سوار شده بودند. پسرک نفهمید چطور شد که بحث درگیر گرفت، از همین بحث های سیاسی معمول که اصلا سر و ته ندارند! راننده شروع به صحبت کرد: من دوازده سالگی رفتم جمشید واسه...(به علت قبیح بودن واژه از ذکر آن خودداری می کنم)... چهارده سالگی با قماربازای طراز(تراز) اول تهرون بازی می کردم. خیلی شر بودم. اینطوری نبودم که. من بعد از انقلاب آدم شدم. به هیچ خطی هم ربط ندارم. نه با خمینی کار دارم نه با خامنه ای نه با هیچکس دیگه ای. برای خاطر آزادی وطنم رفتم جنگیدم. خودم جانباز جنگم. با هیچ جبهه و جناحی هم کاری ندارم. این گروهها فقط به فکر منافع خودشون هستن. پسرک با خودش فکر کرد: خیلی از شهدای ما همینطور بودن، کلی نماز قضا داشتن. کلی کار کرده و نکرده داشتن. اما خب ما الان اینجاییم و قدرناشناس وضعیت موجود. پسرک یاد حرفهای رضا افشار مقدم افتاد:ایران آینده ای نداره! باید برای ایران زندگی کرد و برای پیشرفت ایران قدم برداشت اما لزومی نداره این پیشرفت تو ایران باشه. افشار مقدم رفت با آرمان های مفیدی خودش و رفت که برگرده. و پسرک هنوز چشم به راهشه، چون امثال اون می تونن باعث پیشرفت مملکت ما باشن.

چقدر هوا سرده!رسیدیم V a n a k !

............................................................................................................................................................

وقتی دانشجو برای ذره ای نمره تقلب می کنه، چاپلوسی استاد و شیرینی و ... اونوقت دم از حقوق و شخصیت دانشجویی می زنه... تا یه چیزی میشه جو می گیردش و می پره تو تظاهرات... حقشه هر توهینی که از استادو جماعت اساتید بشنوه... حالم از انسان های متقلب به هم می خوره کلیشونم دورمو گرفتن... یه روزی خودش زمین می زندشون!!!...

.............................................................................................................................................................

همچنان با تلاش زیاد به دنبال تدریس خصوصی هستم... یکی از دلایل عدم موفقیت من در جذب شاگرد قیمت بسیار پایینی هست که میگم... طوری که هر آدم عاقل و بالغی پیش خودش اینطور تصور می کنه که این آدم حتما هیچی بلد نیست که اینقدر پایین میگه... خب دست خودم نیست... عشق به بچه ها و درسه...

.............................................................................................................................................................

می خوام امسال هرطور شده برم جهادی... ینی میشه؟

 

یا علی


پنجشنبه 20 دی ماه سال 1386
الگو

به نام خالق زیبایی

در ابتدای این برگ، به جاست که به پرسش یکی از دوستان مبنی بر مرجع نوشته های پیشین پاسخ دهم. سخن بدون مرجع بی اعتبار است و یاوه ای بیش نیست! مطالبی که در چند برگ اخیر آمده است، از کتاب «قضاوت های حیرت انگیز حضرت علی علیه السلام» تالیف حسین موحدی برگزیده شده بودند.

ایام محرم را به تمامی عزیزان تسلیت عرض نموده و توفیق عنایت از طرف حقتعالی برای همگی خواستارم.

و اما بعد... مطلب بسیار مهمی که قصد داشتم تا برای خوانندگان عزیز بیان کنم، صحبتی است که همواره برای دانشجویان، دانش آموزان، دوستان و آشنا و فامیل ارائه کرده ام. متاسفانه در حیطه ی عمل، کمتر کسی وجود دارد که الگوی خود را معصومین علیهم السلام قرار داشته باشد. هنگامیکه به طور مثال حضرت عل یعلیه السلام را الگو قرار می دهیم، می بایست در تمامی مسایل از او پیروی کنیم، نه اینکه به دلخواه خود مسایلی را که منطبق با دین ماست انتخاب کنیم و آنهایی را که دوست نداریم، به کناری وانهیم. به فراخور زمان و مکان مناسب، بسیار پیرامون مقوله ی حجاب بحث کرده ام ولی متاسفانه صحبت های من هرگز به گوش هیچ خانمی نرسیده است(تصور بنده این است که چند نفری که این وبلاگ را می خوانند این صحبت ها برایشان مفید است)! به طور مثال بحث حجاب: عده ای حجاب را به طرز مناسبی رعایت می کنند و از غیبت و دروغ و تهمت چیزی برای هم نوعان خود کم نمی گذارند! و عده ای نیز سعی می کنند دروغ نگویند، اما حجاب را به درستی و نیکویی رعایت نمی کنند. در یک عبارت: وقتی پیرو گروهی هستیم باید عینا به تمامی عقاید آن گروه ارج نهیم و بر مبنای ارزش های آن گروه رفتار کنیم. همواره به دوستان دانش آموز گفته ام که هیچ معلمی کامل نیست. برخی از دانش آموزان شیفته ی برخی از معلمان خود می شوند و این امری عادی است. ما مساله ی مهم این است که هر معلمی نقاط منفی و مثبتی دارد و هنر دانش آموز آن است که از معلمین مختلف خوبی های مختلف را بیاموزد و مال خود کند.

من کارهای زیادی از خوانندگان و نوازندگان مختلف دنیا و ایران رو گوش می دم و بعد از بررسی شخصی، اونها رو در آرشیو خودم قرار می دم یا به کناری می گذارم. اصلا از کلیت کارهای محسن نامجو خوشم نیومده اما بسیار زیبا سه تار می زنه. سه تار محسن نامجو یک نوای بهشتیه به نظر من. و این آهنگ تنها آهنگ از کارهای اوست که من بهش علاقه دارم و اون رو گاه و بیگاه گوش میدم...

 

ای ساربان، ای کاروان، لیلای من کجا می بری؟

با بردنِ لیلای من، جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟ ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟

در بستنِ پیمانِ ما تنها گواهِ ما شد خدا

تا این جهان، بر پا بُوَد، این عشق ما بماند به جا

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟ ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟

تمامیِ دینَم به دنیای فانی، شراره ی عشقی که شد زندگانی

به یادِ یاری، خوشا قطره اشکی

به سوزِ عشقی خوشا زندگانی

همیشه خدایا، محبت دلها، به دلها بِمانَد، به سانِ دل ما

که لیلی و مجنون فسانه شود، حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی، غمم را ز چشمم نمی خوانی، از این غم چه حالم نمی دانی!

چو طوفانِ سختی ز شاخه ی غم، گلِ هستی ام را بچین و برو

که هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش، ز خشم طبیعت شکسته

ای ساربان، ای کاروان، لیلای من کجا می بری؟ با بردنِ، لیلای من، جان و دلِ مرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟ ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟

 

یا علی

 


پنجشنبه 13 دی ماه سال 1386
اقرار نکردن به گناه

زنی نزد حضرت علی علیه السلام آمد و گفت:«زناکارم، مرا پاک گردان.»

- «ترا از چه طاهر کنم؟»

- «از زنا...»

- «شوهر داشته ای؟»

- «بلی...»

- «شوهرت در حضر بوده است یا در سفر؟»

- «در حضر»

- «حالا برو: تو آبستنی فرزندت را بزا.»

زن به را افتاد.

قدری که دور شد، علی گفت:«خدایا این یک شهادت»

دیری نپایید، زن برگشت و گفت:«فرزندم را زائیدم مرا پاک نما...»

حضرت علی علیه السلام تجاهل کرد و گفت: «از چه طاهرت کنم؟»

- «از زنا...»

حضرت علی علیه السلام باز هم پرسید:«شوهر داشته ای یا نه، در سفر بوده است یا در حضر؟»

- «داشته ام و در حضر بوده است.»

- «برو کودکت را مواظبت کن تا بزرگ شود و در چاهی یا از بامی نیفتد.»

زن گریه کنان برگشت.

قدری که دور شد، حضرت علی علیه السلام گفت: «خدایا این سه شهادت»

عمرو بن حریث در راه زن را گریان دید، پرسید:«چرا گریه می کنی؟»

مدتی است می بینم پیش حضرت علی علیه السلام می روی و از او می خواهی تو را پاک کند!...»

زن گفت: «بلی، از او خواسته ام مرا از گناه زنا برهاند، به من گفت: از بچه ات مواظبت کن حالا می ترسم مرگم فرا رسد و از گناه پاک نباشم.»

عمرو گفت:«پیش حضرت علی علیه السلام برگرد، من کودکت را تکفل می کنم.»

زن برگشت و حضرت علی علیه السلام را از گفته ی عمرو آگاه ساخت.

حضرت علی علیه السلام باز تجاهل کرد و گفت:«چرا فرزندت را تکفل می کند؟»

- «چونکه زناکارم و می خواهم از گناهم پاک نمائی...»

- «شوهر داشته ای؟»

- «آری»

حضرت علی سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت:«خدایا، این زن چهار شهادت داد و حد تو بر او ثابت گردید و من مطیع دستور تو هستم...»

عمرو نگاهش به صورت حضرت علی علیه السلام افتاد و دید از فرط غضب مثل کسی است که انار ترش به صورتش پاشیده باشد!...

عمرو گفت:«من خیال می کردم تو به این تکفل راضی هستی والا چنین کار نمی کردم.»

- «فعلا که مجبوری کودکش را تکفل کنی»

حضرت علی بر منبر بالا رفت و گفت:«ای قنبر، مردم را صدا بزن برای نماز جماعت حاضر شوند.»

قنبر صدا زد و مسجد پر از جمعیت شد.

حضرت علی علیه السلام به پا خاست و ثنای الهی به جا آورد و گفت:«پیشوای شما پیش از ظهر فردا اقامه ی حد خواهد کرد و شما با صورت های بسته حاضر شوید.»

از منبر به زیر آمد. بامداد روز بعد مردم از خانه بیرون آمده و صورت ها بسته و سنگ ها در دست و آستین داشتند، نزدیک ظهر بود که حضرت علی علیه السلام دستور داد گودالی حفر کردند و زن را در آن پوشانیدند.

بر مرکب خود سوار شد و پا را در رکاب نگهداشت و به آواز بلند فریاد زد:«ای مردم، کسی می تواند اقامه ی حد کند که حدی بر او نباشد.»

از شنیدن این سخن مردم پراکنده شدند و به جز حسن و حسین علیهماالسلام کسی باقی نماند، آنان هم به تنهایی حد خدا را اجرا کردند.

..............................................................................................................

در ابتدا توجه شما عزیزان را به این نکته جلب می کنم که: رای و قضاوت حضرت در این مورد این چنین بوده است و در موارد بسیار زیادی حضرت اینگونه و به این شدت رای صادر نمی کردند.

اما مساله ی مهم تر که کمتر به آن توجه می کنیم پنهان نگهداشتن گناه است. انسانی که گناه مسلمانی را علنی می کند، خداوند وعده داده است که در زمانی و در مکانی آبرویش را خواهد برد. در مورد هر فرد نیز این مساله صادق است. توصیه های بسیاری مبنی بر اینکه گناه خود را بازگو نکنید وجود دارد. و این دقیقا خلاف آنچه در آیین مسیح(تحریف شده!) انجام می گیرد می باشد. پیروان این آیین نزد کشیش مخصوص در کلیسا رفته و به گناهان خود اعتراف می کنند تا بلکه آمرزیده شوند. و این در حالی است که بازگو کردن گناه در اسلام شدیدا مورد نکوهش واقع شده است.

و مهم ترین مساله این است که عده ای از ما با اینکه این نکات را می دانیم باز هم سفره ی دل خودمان را با انسان یا انسان هایی باز می کنیم و گناهان خود را با آنها در میان می گذاریم بلکه آنها بتوانند کمکمان کنند، غافل از اینکه تنها یاری دهنده، خالق یکتاست.

لازم به ذکر است که اغلب ما به گناهکار بودن خود اقرار می کنیم و این می تواند خالی از اشکال باشد که همه خود را گناهکار بدانیم، اما اینکه ریز این گناهان مطرح شود ناپسند است. در پست بعدی به موضوع بسیار مهمی پرداخته خواهد شد. در پناه حق

یا علی


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 34112


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

حضرت علی علیه السلام

آنچه عقلت به تو می گوید،همان را انجام بده

شانس در خدمت ذهن آماده است

لویی پاستور