1- آرسنال حذف شد،با بهترین بازیها،اصلا حق به حق دار نرسید.
2- پروژه: هیدرولوژی،الکتریسیته صنعتی،اقتصاد مهندسی، سیالات،تاریخ امامت،خوردگی و رسوب گذاری،فرآیند تصفیه 2
به همه اینها گزارش کار آزمایشگاه میکروبیولوژی رو هم اضافه کن،از من چیزی باقی نمی مونه! می مونه؟
3- چطوری باید بورسیه تحصیلی گرفت؟ در کجا؟سربازی؟دکترا؟معافیت از سربازی؟ علاوه بر موارد ذکر شده در شماره 2،اینها هم مدام توی ذهنم می چرخند. مغزم می ترکد.
4- دیالوگ:«ایرانیای تو غربت فقط هم دیگه رو می بینن،با فاصله از کنار هم رد میشن تا به هم سلام نکنن»
پس غربت با اینجا زیاد فرقی نداره؟!
5- بعد از 5 سال تونستم برای حامد کاری انجام بدم، خوشحال شدم. امیدوارم اونم خوشحال و موفق باشه.
6- سجاد از مرگ می نویسه،چیزای مشکوک هم می نویسه. مرگ دور نیست. دوست دارم خوب بمیرم.
7- آرزوی محال همچنان باقی...
8- دیالوگ: «من دروس اصلی رو یادشون میدم،هر چی که لازمه بلد بشن یادشون میدم»
9- یه استاد داریم خانم م.م. وقتی ازش راجع به نحوه ی تحصیلش پرسیدم می خواستم موهای خودمو بکنم. شیمی کاربردی شریف،محیط زیست تهران،بعد هم استاد دانشگاه. من چرا نرفتم شیمی بخونم؟L
10- نمی دونم چرا خدا منو عجول تر از بقیه آفریده!!!
11- زیزو وقتی خداحافظی کرد گفت: نمیشه همه رو راضی نگه داشت. می خوام برای خودم زندگی کنم.
واقعا چطور میشه همه رو راضی نگه داشت؟ |