به نامش
-چهار روز پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و اله وسلم) پس از چند مرتبه مراجعه ی نافرجام عمر و طرفداران ابوبکر، بالاخره زبیر که از تحصن کنندگان در خانه ی علی بود با شمشیر خارج می شود. دست و پایش را می بندند و شمشیرش را می شکنند. مهاجمان به خانه وارد شده و همه ی تحصن کنندگان را خارج می کنند و همگی را به زور تا مسجد می برند و بیعت می گیرند. در این زمان حضرت علی(علیه السلام)، که قسم یاد کرده بودند تا قرآن را جمع نکنند از منزل خارج نشوند،همچنان در منزل باقی می مانند. در همین موقع با تهدید حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به نفرین،مهاجمان با این کلام از منزل دور می شوند: علی یک نفر است،به بیعت او نیازی نیست! در همان شب که کار کتابت قرآن تمام می شود، علی علیه السلام دست در دست اهل بیتش به در خانه ی کسانی می روند که در جنگ بدر حضور داشتند تا حجت را بر آنان تمام کنند. هیچ کس همراه نمی شود. پس از چند شب که ایشان به در خانه ها رفتند،حجت را تمام کرده و سکوت آغاز می شود. در همین زمان ابوبکر با استناد به روایتی جعلی،اموال پیامبر(صلی الله علیه و اله وسلم) را مصادره می کند. سکوت در حالی آغاز می شود که یاران علی علیه السلام در آن زمان،مقداد و سلمان و ابوذر و زبیر بودند. قرآن جمع آوری شده ی علی علیه السلام در آن زمان توسط حکومت بازپس فرستاده می شود!
در اینجا لیست اموال حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را که در زمان حیات ایشان مصادره شد، می آورم:
1- فدک،هدیه از سوی پیامبر، ارزش تقریبی زیاد
2- باغ های هفتگانه،هدیه از سوی پیامبر، ارزش تقریبی متوسط
3- بخش هایی از دژ القموص،ارث و سهم ذی القربی از خمس،ارزش زیاد
4- باقی مانده زمین های بنی نضیر، ارث،ارزش متوسط
5- بازار مهزور،ارث،ارزش متوسط
6- دژ سلالم، ارث، ارزش بسیار زیاد
7- دژ وطیح،ارث،ارزش زیاد
8- وادی القری،ارث،ارزش بسیار زیاد
9- تیماء،ارث،ارزش زیاد
حتی اگر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آن حدیث جعلی را می پذیرفت،از فدک و باغ های هفتگانه نمی توانست بگذرد،زیرا حرف ابوبکر این بود که پیامبران ارث نمی گذارند. حال چرا هدایای پیامبر به فرزندش را طلب می کرد؟! تناقض دراعمال و گفتار سقیفه گران موج می زد. فدک حکم ارث یا خمس را نداشت،هدیه رسول خدا به دخترش بود.
درگیری های دختر پیامبر و ابوبکر شدت گرفت،به طوری که پس از یک بحث طولانی میان آن دو در مسجد مدینه،12 نفر هم پیمان می شوند که به هر قیمتی شده ابوبکر را از منصب خلافت پایین کشند و خلافت را به صاحب اصلی آن بازگردانند.
این 12 نفر عبارتند از:
7نفر از مهاجران:مقداد،سلمان،ابوذر، عمار،ابی بن کعب،بریده اسلمی، خالد بن سعید
5نفر از انصار: خزیمه بن ثابت،سهل بن حنیف و برادرش عثمان،بو ایوب انصاری و ابو هیثم تیهان
لکن با مشورت با حضرت علی علیه السلام،چون ایشان نمی خواستند که همین تعداد را از دست دهند، از انجام این کار منصرف شدند.
این 12 نفر در مسجد مدینه حاضر می شوند. به محض آمادگی ابوبکر و یارانش،شروع به اعتراض می کنند. عمر می خواهد حرف آنان را قطع کند اما خالد بن سعید به او حمله می کند و به او فرارهای مشهورش در جنگ ها را یادآور می شود. پس از این،همه ی سقیفه گران ساکت می شوند تا 12 نفر حرفهایشان را می زنند. این اتفاق موفقیت بزرگی بود. پس از این اتفاق ابوبکر 3 روز در خانه می نشیند. اهداف او و یارانش چنین بود:
1- تثبیت قاطعانه خلافت
2- تصمیم قطعی و تاکید بر موضع قبلی در قبال مصادره ی فدک به عنوان آخرین دارایی اهل بیت
3- گرفتن بیعت از علی به هر صورت ممکن
در پانزدهمین روز پس از وفات رسول اکرم صلی الله علیه و اله وسلم،عده زیادی جلوی خانه ابوبکر حاضر شده و می گویند:ما جز ابوبکر کسی را خلیفه نمی دانیم. ابوبکر با آن افراد به مسجد مدینه می رود و از منبر بالا می رود. عمر فریاد می زند: به خدا قسم ای یاران علی! اگر سخنی مانند آنچه قبلا گفته اید بیان کنید،جانتان را خواهیم ستاند.
برخی اعتراض می کنند و عمر برای کشتن آنان حمله ور می شود. علی علیه السلام بر می خیزد و عمر را به گوشه ای پرت می کند و از حمله ی عمر به معدود یارانش جلوگیری می کند. علی یاران را به سکوت دعوت می کند و بار دیگر ابوبکر بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نشسته است.
و دو هدف مهم تحقق می یابد:1- تثبیت خلافت 2- غصب فدک
پس از این واقعه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بارها برای بازپس گرفتن فدک مراجعه می کند ولی ابوبکر و اطرافیان حرف خود را می زنند. با راهنمایی و اشاره ی علی علیه السلام،زمانی که ابوبکر تنها در مسجد است، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) وارد می شود و با شاهد قرار دادن حاضران،ابوبکر را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهد و او نیز سند باز پس دادن فدک را می نویسد. دز همین حین یکی از حاضران خبر را به عمر می رساند. او نیز که شرایط را برای ورود به مسجد مناسب نمی بیند،در بیرون مسجد منتظر خروج حضرت فاطمه (سلام الله علیها) می ماند. هنگامی که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از مسجد خارج می شوند،سند را به زور گرفته و پاره می کند. اینک خلیفه به فکر آخرین نقشه است: بیعت گرفتن از علی. در چهارمین هفته پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، با هجوم همه جانبه و مسلحانه به خانه ی فرزندش وارد شده و علی علیه السلام را دست بسته به مسجد می برند. اینکه چند نفر چه ضرباتی را بر پیکر بانو وارد آوردند جای بحث دارد. عمر در این بین نقش بیشتری داشته است.
علی علیه السلام در مسجد می فرماید: چه زود بر اهل بیت پیامبرتان حمله بردید!... آیا در امر خلافت در غدیر خم با من بیعت نکردید!...
عمر روی شانه های حضرت می نشیند و می گوید اگر بیعت نکنی تو را خواهیم کشت. سلمان،ابوذر،مقداد،عمار، ام ایمن و ام سلمه به دفاع از علی بر می خیزند اما مجادله به درازا می انجامد. مهاجمان دست گره شده ی علی را بالا می آورند.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با بدنی مجروح و خسته وارد مسجد می شوند و چون شمشیر های برهنه را بالای سر علی علیه السلام می بینند می گویند:
ای ابوبکر! چه زود بر اهل بیت رسول نیرنگ بستی! به خدا قسم بر سر قبر پدرم حاضر خواهم شد و موی پریشان خواهم کرد و شکایت به درگاه الهی می برم!
و مسجد النبی آخرین گام های سرور زنان اهل بهشت را بر صحن خویش لمس می کند.
......................................................................................................................................
و این فقط تاریخ بود. از فضایل و کرامات و ... نمی توان گفت. یعنی من توانایی بیانش را ندارم. زبان لال و دست ناتوان است از بیان.
به امید اینکه الگوهای دینی ما برای جوانان جامعه فقط در حد تئوری دروس دبیرستانی و نمره گرفتن نباشند.
- رحلت حضرت امام (ره) رو تسلیت میگم و امیدوارم که هر چه زودتر رهبری همچون او در جامعه ی رو به سقوط ما پیدا شود.
- حضرت امام فرمودند:انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم! در همین راستا 364 روز قبل از فوت ایشون،بنده به این دنیا اومدم. و فکر کنم ساعت 3 نیمه شب 15 خرداد بوده که این اتفاق رخ داده! تولد خودم و آغاز دهه ی سوم زندگیم رو به خودم و هر کسی که ذره ای به من علاقه داره تبریک میگم! البته نکته ی جالبی که وجود داره اینه که هر سال 2 روز برای تولد من تعطیل رسمی اعلام می شد اما امسال نمی دونم چی شد که 5 روز تعطیل شد. فکر کنم مسئولان به اهمیت این موضوع (تولد من) پی بردند!
- از برنامه ای که رشیدپور مجریش باشه،متنفرم. اما به خاطر برخی از مهمونهایی که دعوت می کنن گاهی نگاه می کنم. چند شب پیش جناب حاج علی اکبری رییس سازمان ملی جوانان مهمون برنامه بود. ایشون حرفهای خیلی خوبی می زنن و قبلا هم می زدند اما فکر کنم همه اش در حد حرف باشه. در باب ازدواج مدام تاکیدشون بر بسیج همگانی برای افزایش این مهم بود،ولی به این نگاه نمی کردن که با این حقوق ها یه جوون به راحتی نمی تونه مخارج خودش رو تامین کنه چه برسه به این که جلوی همسر و فرزند(ان)ش شرمنده نباشه. و برام جالب بود که رشیدپور که خیلی فکر می کنه زرنگه،بحث مسکن رو مطرح نکرد. و خب واضح هست که جلوی برخی از مهمون هاشون با احتیاط خیلی زیادی صحبت می کنه!
- اینقدر نمی فهمن که وقتی میان با زامبیا بازی تدارکاتی می ذارن، دو تا بازی دیگه هم با اوگاندا و کامبوج بذارن. علی دایی بنده خدا تو کدوم بازی درست و حسابی باید به تاکتیک های مورد نظرش برسه؟ با بازیکن هایی که خیلی کم با هم هماهنگ هستن!
- امسال یه جایی کار می کردم که حقوق اصلا برام مهم نبود. وقتی می گم اصلا یعنی اصلا! از من خواسته شد که سال دیگه هم فعالیتم رو ادامه بدم. هیچ وقت تا حالا بحث حقوق رو پیش نکشیدم. و خب الان دیگه برام حقوقش هم مهمه. چون یه تدریس خصوصی رفتم و دیدم که چه درآمدی داره. 4 ساعت درس دادم معادل بیش از یک ماه تدریس من توی مدرسه بهم دادند. بعد هم اون آدم رفت و امتحان پایان ترمش رو خیلی رویایی تر از چیزی که فکر می کرد داد. خب خیلی برام سنگین بود که وضعیت مالی معلمین اینقدر برای مدرسه بی اهمیته. درسته،مجردم،دانشجو ام،اما باید بتونم حداقل های خودم رو تامین کنم. البته بازم مشکلی نیست و اگه حقوق سال آینده ام بیشتر نباشه بازم درس می دم اما قلبا رضایت ندارم. و وضعیت اینجا بد میشه که بالاسری ها معلم های خودم بودند و اصلا روم نمیشه که باهاشون راجع به مسایل مالی حرف بزنم. راهشم بلد نیستم. البته ناچارم که بالاخره این مساله رو مطرح کنم ولی اینکه چطوری مطرح کنم نمی دونم.
یا علی |