فکر برتر
حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم: مردم خواب هستند، هنگامیکه مردند بیدار می شوند.
خود را برای زیباترین روز آراسته ام... و مرگ را پلی یافتم برای رسیدن به تو...  اگر مرا بپذیری...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آنچه گذشت
موضوع بندی

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 30 خرداد ماه سال 1387
مد

بسمه تعالی

وقتی چیزی مد میشه،‌از مذهبی تا لامذهب!،‌از روشنفکر تا عوام،‌از دارا تا ندار،‌همه و همه (مخصوصا جنس مونث!) می افتن به ولع اینکه بخرنش و تا نخرنش ول کن قضیه نیستن و وقتی هم می خرنش یکی به کلکسیونشون اضافه میکنن و به به! عجی کمد پرلباسی از همه نوعش توشه! عجب بوفه ای،‌انواع و اقسام ظروف گرون قیمت که بعضیشون یک عمر هم استفاده نمیشه!

-          مذهبی:‌بعضی ها که فکر می کنن خیلی مذهبی هستند و قناعت از سر و روشون می باره،‌هر ماه که جای خودشو می ده به ماه بعدی باید مد جدید رو بخرن و لباس اون ماه رو،‌حتی اگه توی کمدشون داشته باشن،‌یه بار دیگه به کمدشون اضافه کنن! این افراد خیلی ادعا دارن و فکر می کنن از دماغ فیل افتادن و از مذهب ظواهر(تازه اونم ظواهری که دلشون بخواد و مورد پسندشون باشه!) و نشستن پای صحبت عالم و بلندشدن (که قبل و بعد از پامنبرشون فرقی با هم نداره!) رو برداشت کردن و تازه بری تو بهرشون می بینی که حتی در ظواهر هم با هم یه جور نیستن و خیلی تفاوت دارن چون هر کدوم برداشت خودشون از دین رو توی زندگیشون پیاده می کنن. این افراد به شدت دورو هستند چون می دونن دین با تجمل گرایی مخالفه اما خودشون به شدت تجمل گرا هستند! برای همین باید خیلی مراقب باشید که گول ظاهر و حرفاشونو نخورید. برای دوستی حتما باید کلی امتحان پس بدن و چه بسا بعدا هم به دلیل گذروندن امتحانات شما با تقلب،‌متوجه بشید که رودست خوردید!

-          لامذهب: افراد لا مذهب که اصولا اسمشون روشه و خب میگن: هر چیزی مجازه! بنابراین خیلی محکم می زنم تو گوششون و از کنارشون رد میشم(حداقل تو اخلاقیات هر چیزی مجاز نیست!)!

-          روشنفکر: اما روشنفکرا! اونا هم تا حدودی برداشت خوشون رو از دین دارن و خب خیلی هاشون پیوند محکمی با دین دارن(حتی شده به ظاهر!) و چنان مغلطه هایی برای پیروی از مد ممکنه سر هم کنن که متوجه نشی چی شد که مدپرست شدی!

-          عوام: عوام ممکنه به مد زیاد کاری نداشته باشن! درجه ی پیروی از مد اونها با هم متفاوته!

-          دارا:‌ یعنی کسی که از توی جیبش پول زده بیرون و نمی دونه چطور و کجا باید خرج کنه! اینجا دو وضعیت پیش میاد. یک اینکه وقتشو نداره خرج کنه مثل مردم ژاپن که اونوقت دولت بهش وقت میده مثلا دوروز در هفته رو براش تعطیل می کنه تا بتونه پولایی که درمی آره رو خرج کنه! و وضعیت دوم برای پولدارای ایرانیه که نشتن توی خونه و پول خودش درمی آد! البته در اکثر مواقع اینطوریه و مشخصه و داد می زنه که حلال نیست!‌راهنمایی که بودم به روایتی برخورده بودم که در حالت کلی سود بیشتر از ده درصد رو در معامله مجاز نمی دونست! حالا این پولا از کجا درمی آد من نمی دونم! این افراد دارا اصولا تجمل براشون معنی نداره چون زندگی معمولی اونا میشه تجمل من!!! پس از کنارش رد میشیم!

-          ندار: این افراد که خرج روزانه شون رو هم با کلی زحمت به دست می آرن،‌اگه منطقی باشن و فهم و شعور داشته باشن(مثل من!) سر جای خودش خرج می کنن و کلی صرفه جویی هم می کنن! اما خب خدا همراه همه چیز درک و فهمش رو ممکنه نده و اونوقته که یارو پول در می آره ولی همیشه هشتش گرو نهشه! مدرسه ای که امسال درس می دادم،‌معاونمون ماهی 500000 تومن می گرفت با دو تا بچه شیرخوار که خرجشون وحشتناکه و خونه ی اجاره ای و تازه اینکه هم خودش و هم خانومش هنوز تحصیلشون ادامه داره اونم از نوع پولی! خب این میشه آدم ندار با فهم و شعور که بلده چطوری خرج کنه! البته اگه اون همسر رو نداشت تا حالا کنار خیابون خوابید بود اما خب خدا می دونه که چه نعمتهایی رو باید به چه افرادی بده!

اینا رو نوشتم(وسط امتحانا چه ذهن بازی دارم من اونم هر روز امتحان خیلی آدمو سرحال میاره!) که بگم لعنت به هر چی آدم دورو به ظاهر مذهبی مدپرست که ادعا می کنه خیلی می فهمه و تابع مد نیست!

*راهنمایی روزبه که بودم معاون مدرسه و معلم دینی ما فردی بود به نام آقای فرخی،‌که از تاثیرگذاران زندگی من بود می گفت:مد جریانی است بر خلاف جریان دین که بسیار بسیار خوب توانسته اهداف مخالفان دین را تامین کند. از مهمترین اهداف این افراد،‌مشغول ساختن افراد به مد و مدپرستی بوده است. و رسانه نقش بی نظیر خود را در این زمینه ایفا کرده است.

لباس پوشیدن من،‌مدل ریشم و کفشم و موهام و ... به هیچ کس ربطی نداره که من چرا اینقدر ساده می پوشم. من سادگی رو دوست دارم تو همه ی زمینه ها. چون وقتی سادگی رو تو زندگیت پیاده کنی سالی یه بار هم اگه وسط سادگیا زرق و برق ببینی لذت می بری. اما آدمای تجمل گرا هر روز و هر شب حرص نداشته هاشونو می خورن.

موفق باشید.


شنبه 25 خرداد ماه سال 1387
ماندن برای بودن...

تقدیم به آستان حضرتش:

ای غایب از نظر بخدا می سپارمت                   جانم بسوختی و بدل دوست می دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک                      باورمکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی                       دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی                    صدگونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش می رمت ای بی وفا طبیب        بیمار بازپرس که در انتظارمت

صدجوی آب بسته ام از دیده بر کنار                  بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت وز غم عشقم خلاص داد               منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می گریم و مرادم ازین سیل اشکبار                 تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا بسوز دل               در پای دم بدم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست     فی الجمله میکنی و فرو می گذارمت

-          جام ملت های اروپا و باز هم گزارش های واقعا افتضاح... خیابانی اگر بد(طنز) گزارش می کنه و طرفداری خودش رو از تیمی نشون میده،‌مثل فردوسی پور و میرزایی بازیکنی رو له نمی کنه بذاره رمین. بازی هلند و فرانسه که عادل گزارش اون رو انجام می داد مثل همیشه در نود دقیقه آنری و تیم فرانسه رو له کرد گذاشت زمین. در آمار بازی غیر از تعدا گل ها تقریبا همه چیز برای دو تیم مساوی بود اما عادل طوری گزارش کرد که تمامی بینندگان رو مجاب کنه که بپذیرن که فرانسه افتضاح بازی می کنه. من واقعا نمی دونم چرا اینقدر از این آدم طرفداری میشه. تحصیل کرده هم هست اما گاهی تو برنامه ی اختصاصی خودش(نود) هم نشون داده که اونقدر که نشون میده انسان فهیم و باشعوری نیست.

-          یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه شنبه یکشنبه(چهارشنبه رو بولد کردم چون خیلی خطرناکه!) ....... این امتحانا رو که بدم یکی هم یکشنبه بعدش میدم و تمااااااااااااااام(با لحن حامد اکبری بخونید)!!!

-          من همه ی زندگی رو به فوتبال ربط می دم!!! دوست دارید تو جام ملتهای اروپا 2008 کدوم تیم قهرمان بشه؟‌

-          تا پایان امتحانات در پناهش! یا علی


سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387
ختم کلام

الا بذکرالله تطمئن القلوب


چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387

به نام او

اشتباه نکنید!!! اینجا استادیوم لوکوموتیو مسکو نیست! اینجا استادیوم دانشگاه شهید عباسپور است. تصویر مربوط به زمستان گذشته است! تیم ملی وقتی در شرایط أب و هوایی سخت بازی دارد باید تمریناتش را در اینجا برگزار کند...

1

عکس زیر هم توسط یک عکاس که آماتورم حسابش نمی شه کرد گرفته شده که از دوستای خودمونه!

2

مطلب زیر رو حتما بخونید. برام مهمه. بازم تولدم مبارک.(اگه جای من بودید روزی هزاران بار تولدتون رو به خودتون تبریک می گفتید!)

یا حق


سه شنبه 14 خرداد ماه سال 1387
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

به نامش

-چهار روز پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و اله وسلم) پس از چند مرتبه مراجعه ی نافرجام عمر و طرفداران ابوبکر، بالاخره زبیر که از تحصن کنندگان در خانه ی علی بود با شمشیر خارج می شود. ‌دست و پایش را می بندند و شمشیرش را می شکنند. مهاجمان به خانه وارد شده و همه ی تحصن کنندگان را خارج می کنند و همگی را به زور تا مسجد می برند و بیعت می گیرند. در این زمان حضرت علی(علیه السلام)، که قسم یاد کرده بودند تا قرآن را جمع نکنند از منزل خارج نشوند،‌همچنان در منزل باقی می مانند. در همین موقع با تهدید حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به نفرین،‌مهاجمان با این کلام از منزل دور می شوند: علی یک نفر است،‌به بیعت او نیازی نیست! در همان شب که کار کتابت قرآن تمام می شود،‌ علی علیه السلام دست در دست اهل بیتش به در خانه ی کسانی می روند که در جنگ بدر حضور داشتند تا حجت را بر آنان تمام کنند. هیچ کس همراه نمی شود. پس از چند شب که ایشان به در خانه ها رفتند،‌حجت را تمام کرده و سکوت آغاز می شود. در همین زمان ابوبکر با استناد به روایتی جعلی،‌اموال پیامبر(صلی الله علیه و اله وسلم) را مصادره می کند. سکوت در حالی آغاز می شود که یاران علی علیه السلام در آن زمان،‌مقداد و سلمان و ابوذر و زبیر بودند. قرآن جمع آوری شده ی علی علیه السلام در آن زمان توسط حکومت بازپس فرستاده می شود!

در اینجا لیست اموال حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را که در زمان حیات ایشان مصادره شد، می آورم:

1-       فدک،‌هدیه از سوی پیامبر، ارزش تقریبی زیاد

2-       باغ های هفتگانه،‌هدیه از سوی پیامبر، ارزش تقریبی متوسط

3-       بخش هایی از دژ القموص،‌ارث و سهم ذی القربی از خمس،‌ارزش زیاد

4-       باقی مانده زمین های بنی نضیر، ارث،‌ارزش متوسط

5-       بازار مهزور،‌ارث،‌ارزش متوسط

6-       دژ سلالم، ارث، ارزش بسیار زیاد

7-       دژ وطیح،‌ارث،‌ارزش زیاد

8-       وادی القری،‌ارث،ارزش بسیار زیاد

9-       تیماء،‌ارث،‌ارزش زیاد

حتی اگر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آن حدیث جعلی را می پذیرفت،‌از فدک و باغ های هفتگانه نمی توانست بگذرد،‌زیرا حرف ابوبکر این بود که پیامبران ارث نمی گذارند. حال چرا هدایای پیامبر به فرزندش را طلب می کرد؟! تناقض دراعمال و گفتار سقیفه گران موج می زد. فدک حکم ارث یا خمس را نداشت،‌هدیه رسول خدا به دخترش بود.

درگیری های دختر پیامبر و ابوبکر شدت گرفت،‌به طوری که پس از یک بحث طولانی میان آن دو در مسجد مدینه،‌12 نفر هم پیمان می شوند که به هر قیمتی شده ابوبکر را از منصب خلافت پایین کشند و خلافت را به صاحب اصلی آن بازگردانند.

این 12 نفر عبارتند از:

7نفر از مهاجران:‌مقداد،‌سلمان،‌ابوذر، عمار،‌ابی بن کعب،‌‌بریده اسلمی، خالد بن سعید

5نفر از انصار: خزیمه بن ثابت،‌سهل بن حنیف و برادرش عثمان،‌بو ایوب انصاری و ابو هیثم تیهان

لکن با مشورت با حضرت علی علیه السلام،‌چون ایشان نمی خواستند که همین تعداد را از دست دهند، از انجام این کار منصرف شدند.

این 12 نفر در مسجد مدینه حاضر می شوند. به محض آمادگی ابوبکر و یارانش،‌شروع به اعتراض می کنند. عمر می خواهد حرف آنان را قطع کند اما خالد بن سعید به او حمله می کند و به او فرارهای مشهورش در جنگ ها را یادآور می شود. پس از این،‌همه ی سقیفه گران ساکت می شوند تا 12 نفر حرفهایشان را می زنند. این اتفاق موفقیت بزرگی بود. پس از این اتفاق ابوبکر 3 روز در خانه می نشیند. اهداف او و یارانش چنین بود:

1-       تثبیت قاطعانه خلافت

2-       تصمیم قطعی و تاکید بر موضع قبلی در قبال مصادره ی فدک به عنوان آخرین دارایی اهل بیت

3-       گرفتن بیعت از علی به هر صورت ممکن

در پانزدهمین روز پس از وفات رسول اکرم صلی الله علیه و اله وسلم،‌عده زیادی جلوی خانه ابوبکر حاضر شده و می گویند:‌ما جز ابوبکر کسی را خلیفه نمی دانیم. ابوبکر با آن افراد به مسجد مدینه می رود و از منبر بالا می رود. عمر فریاد می زند: به خدا قسم ای یاران علی! اگر سخنی مانند آنچه قبلا گفته اید بیان کنید،‌جانتان را خواهیم ستاند.

برخی اعتراض می کنند و عمر برای کشتن آنان حمله ور می شود. علی علیه السلام بر می خیزد و عمر را به گوشه ای پرت می کند و از حمله ی عمر به معدود یارانش جلوگیری می کند. علی یاران را به سکوت دعوت می کند و بار دیگر ابوبکر بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نشسته است.

و دو هدف مهم تحقق می یابد:‌1- تثبیت خلافت       2- غصب فدک

پس از این واقعه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بارها برای بازپس گرفتن فدک مراجعه می کند ولی ابوبکر و اطرافیان حرف خود را می زنند. با راهنمایی و اشاره ی علی علیه السلام،‌زمانی که ابوبکر تنها در مسجد است،‌ حضرت فاطمه (سلام الله علیها) وارد می شود و با شاهد قرار دادن حاضران،‌ابوبکر را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهد و او نیز سند باز پس دادن فدک را می نویسد. دز همین حین یکی از حاضران خبر را به عمر می رساند. او نیز که شرایط را برای ورود به مسجد مناسب نمی بیند،‌در بیرون مسجد منتظر خروج حضرت فاطمه (سلام الله علیها) می ماند. هنگامی که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از مسجد خارج می شوند،‌سند را به زور گرفته و پاره می کند. اینک خلیفه به فکر آخرین نقشه است: بیعت گرفتن از علی. در چهارمین هفته پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، با هجوم همه جانبه و مسلحانه به خانه ی فرزندش وارد شده و علی علیه السلام را دست بسته به مسجد می برند. اینکه چند نفر چه ضرباتی را بر پیکر بانو وارد آوردند جای بحث دارد. عمر در این بین نقش بیشتری داشته است.

علی علیه السلام در مسجد می فرماید: چه زود بر اهل بیت پیامبرتان حمله بردید!... آیا در امر خلافت در غدیر خم با من بیعت نکردید!...

عمر روی شانه های حضرت می نشیند و می گوید اگر بیعت نکنی تو را خواهیم کشت. سلمان،‌ابوذر،‌مقداد،‌عمار، ام ایمن و ام سلمه به دفاع از علی بر می خیزند اما مجادله به درازا می انجامد. مهاجمان دست گره شده ی علی را بالا می آورند.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با بدنی مجروح و خسته وارد مسجد می شوند و چون شمشیر های برهنه را بالای سر علی علیه السلام می بینند می گویند:

ای ابوبکر! چه زود بر اهل بیت رسول نیرنگ بستی! به خدا قسم بر سر قبر پدرم حاضر خواهم شد و موی پریشان خواهم کرد و شکایت به درگاه الهی می برم!

و مسجد النبی آخرین گام های سرور زنان اهل بهشت را بر صحن خویش لمس می کند.

......................................................................................................................................

و این فقط   تاریخ بود. از فضایل و کرامات و ... نمی توان گفت. یعنی من توانایی بیانش را ندارم. زبان لال و دست ناتوان است از بیان.

به امید اینکه الگوهای دینی ما برای جوانان جامعه فقط در حد تئوری دروس دبیرستانی و نمره گرفتن نباشند.

 

- رحلت حضرت امام (ره) رو تسلیت میگم و امیدوارم که هر چه زودتر رهبری همچون او در جامعه ی رو به سقوط ما پیدا شود.

- حضرت امام فرمودند:‌انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم! در همین راستا 364 روز قبل از فوت ایشون،‌بنده به این دنیا اومدم. و فکر کنم ساعت 3 نیمه شب 15 خرداد بوده که این اتفاق رخ داده! تولد خودم و آغاز دهه ی سوم زندگیم رو به خودم و هر کسی که ذره ای به من علاقه داره تبریک میگم! البته نکته ی جالبی که وجود داره اینه که هر سال 2 روز برای تولد من تعطیل رسمی اعلام می شد اما امسال نمی دونم چی شد که 5 روز تعطیل شد. فکر کنم مسئولان به اهمیت این موضوع (تولد من) پی بردند!

- از برنامه ای که رشیدپور مجریش باشه،‌متنفرم. اما به خاطر برخی از مهمونهایی که دعوت می کنن گاهی نگاه می کنم. چند شب پیش جناب حاج علی اکبری رییس سازمان ملی جوانان مهمون برنامه بود. ایشون حرفهای خیلی خوبی می زنن و قبلا هم می زدند اما فکر کنم همه اش در حد حرف باشه. در باب ازدواج مدام تاکیدشون بر بسیج همگانی برای افزایش این مهم بود،‌ولی به این نگاه نمی کردن که با این حقوق ها یه جوون به راحتی نمی تونه مخارج خودش رو تامین کنه چه برسه به این که جلوی همسر و فرزند(ان)ش شرمنده نباشه. و برام جالب بود که رشیدپور که خیلی فکر می کنه زرنگه،‌بحث مسکن رو مطرح نکرد. و خب واضح هست که جلوی برخی از مهمون هاشون با احتیاط خیلی زیادی صحبت می کنه!

- اینقدر نمی فهمن که وقتی میان با زامبیا بازی تدارکاتی می ذارن، دو تا بازی دیگه هم با اوگاندا و کامبوج بذارن. علی دایی بنده خدا تو کدوم بازی درست و حسابی باید به تاکتیک های مورد نظرش برسه؟ با بازیکن هایی که خیلی کم با هم هماهنگ هستن!

- امسال یه جایی کار می کردم که حقوق اصلا برام مهم نبود. وقتی می گم اصلا یعنی اصلا! از من خواسته شد که سال دیگه هم فعالیتم رو ادامه بدم. هیچ وقت تا حالا بحث حقوق رو پیش نکشیدم. و خب الان دیگه برام حقوقش هم مهمه. چون یه تدریس خصوصی رفتم و دیدم که چه درآمدی داره. 4 ساعت درس دادم معادل بیش از یک ماه تدریس من توی مدرسه بهم دادند. بعد هم اون آدم رفت و امتحان پایان ترمش رو خیلی رویایی تر از چیزی که فکر می کرد داد. خب خیلی برام سنگین بود که وضعیت مالی معلمین اینقدر برای مدرسه بی اهمیته. درسته،‌مجردم،‌دانشجو ام،‌اما باید بتونم حداقل های خودم رو تامین کنم. البته بازم مشکلی نیست و اگه حقوق سال آینده ام بیشتر نباشه بازم درس می دم اما قلبا رضایت ندارم. و وضعیت اینجا بد میشه که بالاسری ها معلم های خودم بودند و اصلا روم نمیشه که باهاشون راجع به مسایل مالی حرف بزنم. راهشم بلد نیستم. البته ناچارم که بالاخره این مساله رو مطرح کنم ولی اینکه چطوری مطرح کنم نمی دونم.

یا علی


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 34130


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

حضرت علی علیه السلام

آنچه عقلت به تو می گوید،همان را انجام بده

شانس در خدمت ذهن آماده است

لویی پاستور