فکر برتر
حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم: مردم خواب هستند، هنگامیکه مردند بیدار می شوند.
خود را برای زیباترین روز آراسته ام... و مرگ را پلی یافتم برای رسیدن به تو...  اگر مرا بپذیری...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آنچه گذشت
موضوع بندی

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 13 دی ماه سال 1386
اقرار نکردن به گناه

زنی نزد حضرت علی علیه السلام آمد و گفت:«زناکارم، مرا پاک گردان.»

- «ترا از چه طاهر کنم؟»

- «از زنا...»

- «شوهر داشته ای؟»

- «بلی...»

- «شوهرت در حضر بوده است یا در سفر؟»

- «در حضر»

- «حالا برو: تو آبستنی فرزندت را بزا.»

زن به را افتاد.

قدری که دور شد، علی گفت:«خدایا این یک شهادت»

دیری نپایید، زن برگشت و گفت:«فرزندم را زائیدم مرا پاک نما...»

حضرت علی علیه السلام تجاهل کرد و گفت: «از چه طاهرت کنم؟»

- «از زنا...»

حضرت علی علیه السلام باز هم پرسید:«شوهر داشته ای یا نه، در سفر بوده است یا در حضر؟»

- «داشته ام و در حضر بوده است.»

- «برو کودکت را مواظبت کن تا بزرگ شود و در چاهی یا از بامی نیفتد.»

زن گریه کنان برگشت.

قدری که دور شد، حضرت علی علیه السلام گفت: «خدایا این سه شهادت»

عمرو بن حریث در راه زن را گریان دید، پرسید:«چرا گریه می کنی؟»

مدتی است می بینم پیش حضرت علی علیه السلام می روی و از او می خواهی تو را پاک کند!...»

زن گفت: «بلی، از او خواسته ام مرا از گناه زنا برهاند، به من گفت: از بچه ات مواظبت کن حالا می ترسم مرگم فرا رسد و از گناه پاک نباشم.»

عمرو گفت:«پیش حضرت علی علیه السلام برگرد، من کودکت را تکفل می کنم.»

زن برگشت و حضرت علی علیه السلام را از گفته ی عمرو آگاه ساخت.

حضرت علی علیه السلام باز تجاهل کرد و گفت:«چرا فرزندت را تکفل می کند؟»

- «چونکه زناکارم و می خواهم از گناهم پاک نمائی...»

- «شوهر داشته ای؟»

- «آری»

حضرت علی سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت:«خدایا، این زن چهار شهادت داد و حد تو بر او ثابت گردید و من مطیع دستور تو هستم...»

عمرو نگاهش به صورت حضرت علی علیه السلام افتاد و دید از فرط غضب مثل کسی است که انار ترش به صورتش پاشیده باشد!...

عمرو گفت:«من خیال می کردم تو به این تکفل راضی هستی والا چنین کار نمی کردم.»

- «فعلا که مجبوری کودکش را تکفل کنی»

حضرت علی بر منبر بالا رفت و گفت:«ای قنبر، مردم را صدا بزن برای نماز جماعت حاضر شوند.»

قنبر صدا زد و مسجد پر از جمعیت شد.

حضرت علی علیه السلام به پا خاست و ثنای الهی به جا آورد و گفت:«پیشوای شما پیش از ظهر فردا اقامه ی حد خواهد کرد و شما با صورت های بسته حاضر شوید.»

از منبر به زیر آمد. بامداد روز بعد مردم از خانه بیرون آمده و صورت ها بسته و سنگ ها در دست و آستین داشتند، نزدیک ظهر بود که حضرت علی علیه السلام دستور داد گودالی حفر کردند و زن را در آن پوشانیدند.

بر مرکب خود سوار شد و پا را در رکاب نگهداشت و به آواز بلند فریاد زد:«ای مردم، کسی می تواند اقامه ی حد کند که حدی بر او نباشد.»

از شنیدن این سخن مردم پراکنده شدند و به جز حسن و حسین علیهماالسلام کسی باقی نماند، آنان هم به تنهایی حد خدا را اجرا کردند.

..............................................................................................................

در ابتدا توجه شما عزیزان را به این نکته جلب می کنم که: رای و قضاوت حضرت در این مورد این چنین بوده است و در موارد بسیار زیادی حضرت اینگونه و به این شدت رای صادر نمی کردند.

اما مساله ی مهم تر که کمتر به آن توجه می کنیم پنهان نگهداشتن گناه است. انسانی که گناه مسلمانی را علنی می کند، خداوند وعده داده است که در زمانی و در مکانی آبرویش را خواهد برد. در مورد هر فرد نیز این مساله صادق است. توصیه های بسیاری مبنی بر اینکه گناه خود را بازگو نکنید وجود دارد. و این دقیقا خلاف آنچه در آیین مسیح(تحریف شده!) انجام می گیرد می باشد. پیروان این آیین نزد کشیش مخصوص در کلیسا رفته و به گناهان خود اعتراف می کنند تا بلکه آمرزیده شوند. و این در حالی است که بازگو کردن گناه در اسلام شدیدا مورد نکوهش واقع شده است.

و مهم ترین مساله این است که عده ای از ما با اینکه این نکات را می دانیم باز هم سفره ی دل خودمان را با انسان یا انسان هایی باز می کنیم و گناهان خود را با آنها در میان می گذاریم بلکه آنها بتوانند کمکمان کنند، غافل از اینکه تنها یاری دهنده، خالق یکتاست.

لازم به ذکر است که اغلب ما به گناهکار بودن خود اقرار می کنیم و این می تواند خالی از اشکال باشد که همه خود را گناهکار بدانیم، اما اینکه ریز این گناهان مطرح شود ناپسند است. در پست بعدی به موضوع بسیار مهمی پرداخته خواهد شد. در پناه حق

یا علی


دوشنبه 10 دی ماه سال 1386
خدا یکی است!

مردی اعرابی در روز جنگ جمل برخاست و خطاب به حضرت علی علیه السلام کرده، گفت: «آیا می گویی خدا یکی است؟»

مردم به او حمله کرده و به او گفتند:«مگر نمی بینی حضرت درباره ی قلب سخن می گوید؟»

فرمود:«او را بگذارید همان چیزی که از شما می خواهم او هم می خواهد.» سپس فرمود:«ای اعرابی، گفتن خدا یکی است، چهار جور است. دو جورش روا و دو جورش نارواست.»

اما دو جوری که نارواست:

1- منظور یکی عددی باشد این روا نیست. زیرا عددی نداریم که فقط یک باشد و دو نداشته باشد.

2- مقصود یکی از جنس باشد این نیز روا نیست چون مستلزم تشبیه است و خدا را تشبیه مبرا است.

اما آن دو که بر او روا است:

1- خدا یکی است بطوری که در اشیا او را تشبیه و مانند نیست.

2- خدا یکی است و در وهم و عقل و وجود تقسیم پذیر نیست. البته خدا اینچنین است.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 34140


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

حضرت علی علیه السلام

آنچه عقلت به تو می گوید،همان را انجام بده

شانس در خدمت ذهن آماده است

لویی پاستور