فکر برتر
حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم: مردم خواب هستند، هنگامیکه مردند بیدار می شوند.
خود را برای زیباترین روز آراسته ام... و مرگ را پلی یافتم برای رسیدن به تو...  اگر مرا بپذیری...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آنچه گذشت
موضوع بندی

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
سالگرد

به نام  او

- امشب،‌یک سال(قمری) از آن تاریخ می گذرد. شبی که زیباترین شب زندگی من بود. در آن شب می خواستم هیچ نباشم ولی آن شب تمام نشود. اما آن شب تمام شد و نیمه ی شعبان مکه را در مکه و نیمه ی شعبان تهران را در تهران سپری کردم. یک سال گذشت و عجب یک سالی! چه برکاتی و چه سختی ها و چه خوشی هایی. خداوندا برای این همه نعمت تو را شکر می گویم،‌جدا از آن سپاسی که برای «بودنت» از تو دارم.

- پیرو نوشته ی قبلی: شوهرخاله ام انسان جالبی است. یک بار بر سر نحوه ی گروه بندی تیم های جام ملت های اروپا بحث می کردیم،‌نظر من این بود که باید سیدبندی به مانند جام ها و تورنمنت های دیگر انجام شود و نظر او خلاف این. اما او حرفهای جالبی می زد: تیمی که جام می خواهد باید بجنگد،‌فرقی نمی کند که چه تیمی باشد! آن تیم محکوم به برد است حالا هر تیمی که می خواهد در برابرش سبز شود. من به این باور رسیده ام که اگر می خواهم مفید باشم،‌اگر می خواهم در تخصص خودم بهترین باشم باید بجنگم و تلاش کنم،‌اما گاهی بازخوردهایی از جانب محیط به آدم می رسد که او را به هم می ریزد،‌مانند همین مساله ی نمره!

- امسال در دو درس تدریس خواهم کرد! به نظرم خیلی خوب و مفید خواهد بود هم برای من و هم برای دانش آموزان.

- 27 تا 31 مرداد ماه نمایشگاه محیط زیست در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی برقرار می شود. قصد دارم تا از بازار کار و موقعیت های ادامه تحصیل برای تخصصمان آگاهی بیشتری بدست آورم. پیشنهاد من این است که حتما برای یک مرتبه از این نمایشگاه دیدن کنید.

عیدتان مبارک

چشم انتظار دعای شما - یا حق


چهارشنبه 23 مرداد ماه سال 1387
Instructor

به نام خدا

Instructor به شخصی گفته میشه که در دانشگاه تدریس می کنه اما PhD نداره! و در رشته ی تحصیلی بنده هم پره از این  Instructor ها. چشمتون روز بد نبینه امروز رفتم دانشگاه که نمره های دو تا درس که در مجموع سه واحد از دروس ترم گذشته ام بود رو ببینم. مدرس این دو درس آقایی هستند که از ماه اردیبهشت کلاس رو تعطیل کردند و برای گذروندن دوره های نمی دونم چی! رفتند ژاپن. جالبه بدونین که هیچی هم بارشون نیست و تعطیل به معنای واقعی کلمه هستند. به خاطر همین مسافرتشون بودکه تازه برگه ها رو تصحیح کردند و نمرات رو اعلام کردند. یک واحد آزمایشگاه و دو واحد درس تخصصی با این فرد داشتم که وقتی سیستم عتیقه ی اعلام نمرات رو باز کردم دیدم هر دو تا درس رو داده 15! جالب اینجا بود که هر چی دنبالش توی دانشگاه گشتم نبود و شماره ی موبایلش رو هم هر چی گرفتم جواب نداد چون خودش هم احتمالا می دونه که چه گندی زده و من و یه سری آدم مثل من می خوان سر به تنش نباشه. من با این آدم ترم دوم هم کلاس داشتم که تو اون کلاس با نمره ی 18 اولین نمره ی کلاس بودم. اینجا هم حدسم اینه که بالاتر از 15 نداده. خود شما اگر گزارش کارهای آزمایشگاه بنده رو ببینید چشماتون از حدقه می زنه بیرون از کلاس بالای کار و اگر توی دانشگاه چرخی بزنید و از دوستان سوال کنید همه لب به اعتراف باز می کنند که در کارهای آزمایشگاهی و عملی،‌عاملی بهتر از اینجانب وجود نداره. امتحان کتبی آزمایشگاه و درسش رو هم به بهترین نحو ممکن دادم. حالا این آقا نمره ی 15 رو از کجا آورده نمی دونم؟!(خیلی دارم سعی می کنم مودب بنویسم!). و جالبه که این آقا دقیقا همون آدمیه که به من پیشنهاد کار داد اونم کاری که خیلی با کلاس بود و بعدا فهمیدم که کار دادن به من همان و سودبردن کلان خودش همان. البته من اون موقع پیشنهادش رو رد کردم. و اما حرف های مهمی که می خواستم بزنم:

تو دانشگاه متاسفانه هر ترم با حداقل 4 تا (به اسم) استاد اینطوری سر و کار دارم که واقعا فهم و شعور در حد زیر پیش دبستانی! متاسفانه صدای من دانشجو هم که جزو دانشجوهای برتر دانشگاه هستم به هیچ جا نمی رسه! می پرسی چرا؟ جواب اینه که خود نفرات اصلی آموزش دانشگاه هم جزو همین آدمهای احمق هستند. بعضی هاشون معتقدند که دانشجو نباید بالای 16 بگیره چون پررو میشه. دانشجو رو باید چزوند! دانشجو رو باید با کله زد زمین. دانشجو رو باید ذلیل کرد و ... جالب اینه که به ظاهر همه شون هم آدمهای معتقدی هستند که دائم سر کلاس دم از دین و ایمان می زنند اما دریغ از ذره ای عمل. همین ها 4 ترم پشت سر هم حق من و چند دانشجوی مانند من را خوردند چون در درسشان کم نیاوردیم. چون به جایی رسیدیم که بیشتر از آنها دانستیم. جرم ما دانایی است. و نتیجه اش این است که من که جزو 5 دانشجوی اول رشته ی خودم هستم معدل کلم زیر 15 است. و واقعا هم نمی دانیم که با این تفکرات ناشی از عقده های دوران دانشجویی اساتید چه باید بکنیم؟! وقتی هر نفهم احمقی در این مملکت می تواند از گزینش های کرسی استادی دانشگاه عبور کند و بالای سر دانشجویان بایستد، چه امیدی می توان به آینده داشت؟! البته اساتید فهیم و الگو هم جایگاه خود را دارند که در این جا موضوع بحث من نیست.حق ما را در نمره چه کسی می دهد؟‌چه کسی می فهمد که 15 عباسپور می تواند ارزشش از 19 تهران و یا امیرکبیر بیشتر باشد؟!

یا حق


پنجشنبه 17 مرداد ماه سال 1387
محبت

ارزش محبت به استمرارآن است نه به اندازه ی آن

حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم

           هر چی در مورد این سخن بگم کم گفتم چون واقعا باید توی علایق و محبت های بین خودمون دقت کنیم و ببینیم که تا کی موندنی هستند؟! محبت هر چه ماندگارتر عمیق تر!

یا حق


پنجشنبه 30 خرداد ماه سال 1387
مد

بسمه تعالی

وقتی چیزی مد میشه،‌از مذهبی تا لامذهب!،‌از روشنفکر تا عوام،‌از دارا تا ندار،‌همه و همه (مخصوصا جنس مونث!) می افتن به ولع اینکه بخرنش و تا نخرنش ول کن قضیه نیستن و وقتی هم می خرنش یکی به کلکسیونشون اضافه میکنن و به به! عجی کمد پرلباسی از همه نوعش توشه! عجب بوفه ای،‌انواع و اقسام ظروف گرون قیمت که بعضیشون یک عمر هم استفاده نمیشه!

-          مذهبی:‌بعضی ها که فکر می کنن خیلی مذهبی هستند و قناعت از سر و روشون می باره،‌هر ماه که جای خودشو می ده به ماه بعدی باید مد جدید رو بخرن و لباس اون ماه رو،‌حتی اگه توی کمدشون داشته باشن،‌یه بار دیگه به کمدشون اضافه کنن! این افراد خیلی ادعا دارن و فکر می کنن از دماغ فیل افتادن و از مذهب ظواهر(تازه اونم ظواهری که دلشون بخواد و مورد پسندشون باشه!) و نشستن پای صحبت عالم و بلندشدن (که قبل و بعد از پامنبرشون فرقی با هم نداره!) رو برداشت کردن و تازه بری تو بهرشون می بینی که حتی در ظواهر هم با هم یه جور نیستن و خیلی تفاوت دارن چون هر کدوم برداشت خودشون از دین رو توی زندگیشون پیاده می کنن. این افراد به شدت دورو هستند چون می دونن دین با تجمل گرایی مخالفه اما خودشون به شدت تجمل گرا هستند! برای همین باید خیلی مراقب باشید که گول ظاهر و حرفاشونو نخورید. برای دوستی حتما باید کلی امتحان پس بدن و چه بسا بعدا هم به دلیل گذروندن امتحانات شما با تقلب،‌متوجه بشید که رودست خوردید!

-          لامذهب: افراد لا مذهب که اصولا اسمشون روشه و خب میگن: هر چیزی مجازه! بنابراین خیلی محکم می زنم تو گوششون و از کنارشون رد میشم(حداقل تو اخلاقیات هر چیزی مجاز نیست!)!

-          روشنفکر: اما روشنفکرا! اونا هم تا حدودی برداشت خوشون رو از دین دارن و خب خیلی هاشون پیوند محکمی با دین دارن(حتی شده به ظاهر!) و چنان مغلطه هایی برای پیروی از مد ممکنه سر هم کنن که متوجه نشی چی شد که مدپرست شدی!

-          عوام: عوام ممکنه به مد زیاد کاری نداشته باشن! درجه ی پیروی از مد اونها با هم متفاوته!

-          دارا:‌ یعنی کسی که از توی جیبش پول زده بیرون و نمی دونه چطور و کجا باید خرج کنه! اینجا دو وضعیت پیش میاد. یک اینکه وقتشو نداره خرج کنه مثل مردم ژاپن که اونوقت دولت بهش وقت میده مثلا دوروز در هفته رو براش تعطیل می کنه تا بتونه پولایی که درمی آره رو خرج کنه! و وضعیت دوم برای پولدارای ایرانیه که نشتن توی خونه و پول خودش درمی آد! البته در اکثر مواقع اینطوریه و مشخصه و داد می زنه که حلال نیست!‌راهنمایی که بودم به روایتی برخورده بودم که در حالت کلی سود بیشتر از ده درصد رو در معامله مجاز نمی دونست! حالا این پولا از کجا درمی آد من نمی دونم! این افراد دارا اصولا تجمل براشون معنی نداره چون زندگی معمولی اونا میشه تجمل من!!! پس از کنارش رد میشیم!

-          ندار: این افراد که خرج روزانه شون رو هم با کلی زحمت به دست می آرن،‌اگه منطقی باشن و فهم و شعور داشته باشن(مثل من!) سر جای خودش خرج می کنن و کلی صرفه جویی هم می کنن! اما خب خدا همراه همه چیز درک و فهمش رو ممکنه نده و اونوقته که یارو پول در می آره ولی همیشه هشتش گرو نهشه! مدرسه ای که امسال درس می دادم،‌معاونمون ماهی 500000 تومن می گرفت با دو تا بچه شیرخوار که خرجشون وحشتناکه و خونه ی اجاره ای و تازه اینکه هم خودش و هم خانومش هنوز تحصیلشون ادامه داره اونم از نوع پولی! خب این میشه آدم ندار با فهم و شعور که بلده چطوری خرج کنه! البته اگه اون همسر رو نداشت تا حالا کنار خیابون خوابید بود اما خب خدا می دونه که چه نعمتهایی رو باید به چه افرادی بده!

اینا رو نوشتم(وسط امتحانا چه ذهن بازی دارم من اونم هر روز امتحان خیلی آدمو سرحال میاره!) که بگم لعنت به هر چی آدم دورو به ظاهر مذهبی مدپرست که ادعا می کنه خیلی می فهمه و تابع مد نیست!

*راهنمایی روزبه که بودم معاون مدرسه و معلم دینی ما فردی بود به نام آقای فرخی،‌که از تاثیرگذاران زندگی من بود می گفت:مد جریانی است بر خلاف جریان دین که بسیار بسیار خوب توانسته اهداف مخالفان دین را تامین کند. از مهمترین اهداف این افراد،‌مشغول ساختن افراد به مد و مدپرستی بوده است. و رسانه نقش بی نظیر خود را در این زمینه ایفا کرده است.

لباس پوشیدن من،‌مدل ریشم و کفشم و موهام و ... به هیچ کس ربطی نداره که من چرا اینقدر ساده می پوشم. من سادگی رو دوست دارم تو همه ی زمینه ها. چون وقتی سادگی رو تو زندگیت پیاده کنی سالی یه بار هم اگه وسط سادگیا زرق و برق ببینی لذت می بری. اما آدمای تجمل گرا هر روز و هر شب حرص نداشته هاشونو می خورن.

موفق باشید.


چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387

به نام او

اشتباه نکنید!!! اینجا استادیوم لوکوموتیو مسکو نیست! اینجا استادیوم دانشگاه شهید عباسپور است. تصویر مربوط به زمستان گذشته است! تیم ملی وقتی در شرایط أب و هوایی سخت بازی دارد باید تمریناتش را در اینجا برگزار کند...

1

عکس زیر هم توسط یک عکاس که آماتورم حسابش نمی شه کرد گرفته شده که از دوستای خودمونه!

2

مطلب زیر رو حتما بخونید. برام مهمه. بازم تولدم مبارک.(اگه جای من بودید روزی هزاران بار تولدتون رو به خودتون تبریک می گفتید!)

یا حق


   1      2      3      4      5    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 34129


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

حضرت علی علیه السلام

آنچه عقلت به تو می گوید،همان را انجام بده

شانس در خدمت ذهن آماده است

لویی پاستور