فکر برتر
حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم: مردم خواب هستند، هنگامیکه مردند بیدار می شوند.
خود را برای زیباترین روز آراسته ام... و مرگ را پلی یافتم برای رسیدن به تو...  اگر مرا بپذیری...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آنچه گذشت
موضوع بندی

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 30 مرداد ماه سال 1387
نمایشگاه محیط زیست

به نام خدا

چهارشنبه - 30 مرداد1387- بزرگراه شهید چمران- نمایشگاه محیط زیست- ساعت 11 صبح

ساعت 11 بود که رسیدم. همینطور که پیاده به سمت نمایشگاه می رفتم تو فکر این بودم که الان چقدر آدم با تخصص های مشابه من تو نمایشگاه هست! رفتم تا رسیدم دم در و 1000 تومن ناقابل تقدیم کردم برای ورودی نمایشگاه. از در که داخل شدم نقشه گرفتم و دیدم که به به! 1000 تومن چه کارا که نمی کنه! یه ون گذاشتن دم در تا بازدیدکنندگان رو به سالن های نمایشگاه برسونه. سوار شدیم و نمی دونم چند ثانیه شد که رسیدیم. اصلا انگار نه انگار که نمایشگاه علمی و تخصصیه! البته تو کشور جهان سومی(که اینم شک دارم) مثل ما انتظار هم نباید داشت که بازدیدکننده ها از چنین نمایشگاهی زیاد باشند! قبل از رفتن به نمایشگاه اهدافی داشتم:

1- کسب اطلاع از تکنولوژی های روز

2- کسب اطلاع از وضعیت فعلی کشور در محیط زیست و گرایش خودم مهندسی آب و فاضلاب

3- کسب اطلاع از وضعیت بازار کار

از ون پیاده شدم. کل نمایشگاه در دو سالن برپاشده بود. وارد سالن اولی که شدم خیلی توی ذوقم خورد. غرفه ی اول که تقریبا ده درصد از فضای کل نمایشگاه رو اشغال کرده بود مرتبط به وزارت نفت بود. و البته که هیچ کار قابل توجهی از اونها به چشم من نیومد. به سرعت از اون غرفه عبور کردم و رسیدم به غرفه های مرتبط با سازمان محیط زیست. با آقای دادخواه مسئول روابط عمومی سازمان شروع به صحبت کردم. هر سوالی که در ذهنم داشتم رو پرسیدم. ایشون هم من رو برای کار به دکتر مدبری رییس دفتر حفاظت از آب و خاک سازمان معرفی کردند. اما برای چه کاری: بررسی و تایید واحدهای تصفیه و افزودن فازهای جدید مورد نیاز به فازهای قدیمی!!! و خب صد البته که در این حد به خودم ایمان داشتم و دارم چون مطالعاتم در حد دانشجوی ترم پنج نبوده و نیست بلکه خیلی بیشتره. رفتم دنبال دکتر مدبری و ایشون رو نتونستم پیدا کنم و شماره ی دفتر و فکس و آدرس رو بهم دادند. غرفه ها اکثرا مرتبط با کارخانجات تولید سیمان بود. که به نظر من بیشتر جنبه ی تجاری در نمایشگاه داشتند تا جنبه ی علمی،‌چون این کارخانه ها هر کاری که کردند قطعا در جهت سود خودشون بوده نه حفظ محیط زیست. قطعا به جایی رسیدند که دیدند پرداخت جریمه دیگه اقتصادی نیست و بهتره که واحد های تصفیه رو راه اندازی کنند. و خب این به غیر از استانداردهای اجباری فیلتراسیون و تصفیه هست. شرکت های خصوصی زیادی جمع شده بودند. جالبه که اکثر افراد حاضر در نمایشگاه که دستاوردهای شرکت های مختلف رو ارائه می دادند،‌مهندس برق و یا مکانیک بودند که در زمانی نه چندان دور با آینده نگری خودشون مطالعات محیط زیستی رو به صورت خودجوش انجام دادند و الان صاحبان مهندسی محیط زیست ایران هستند. و جالبه که آقای مهندس سجده ای رییس کل اداره آب و فاضلاب ایران خودرو مهندس شیمی هستند. و در مقابل بازدید کننده ها،‌اکثرا دانشجوهای ارشد و دکترای محیط زیست و حدود چند درصدی هم هم رشنه با من بودند. یکی از شرکت های داروسازی سیستم تصفیه ی فاضلاب راه اندازی کرده بود و خیلی هم به خودش می بالید(البته اکثر شرکت ها به دستاوردهای خودشون افتخار می کردند در حد خیلی زیاد). بعد از بررسی سیستم و چیدمان تاسیسات و فرآیندها،‌متوجه شدم که همین الان من هم می تونم چنین چیزی رو طراحی کنم. وقتی در جزییات پروژه وارد شدم،‌متوجه شدم که یک مهندس برق برای طراحی این سیستم 300 ملیون تومن دریافت کرده. و البته باز هم ناامید شدم که چرا دیگران پا جای پای ما می گذارند؟! اما سه کارخانه ای که به نظر من سیستم تصفیه فاضلاب در آنها می بایست خیلی پیشرفته تر از این باشد،‌ایران خودرو و فولاد مبارکه اصفهان و ذوب آهن اصفهان بودند. نکته ای که برای من خیلی عجیب بود این بود که آنها فاضلاب را پمپ می کنند. مسئولین فولاد و ذوب آهن کمبود جا و مکان را دلیل استفاده از ایستگاه پمپاژ دانستند. در حالیکه باز هم به نظر من منطقی نیست که از سیستم ثقلی برای جریان فاضلاب استفاده نشود زیرا که پمپ ها هزینه ی های گزافی را روی دست صاحبان صنایع به ویژه در خصوص تعمیرات  می گذارند. اما جالبتر این بود که ایران خودرویی ها هیچ جوابی برای این سوال من نداشتند. طبیعتا ایران خودرو که مشکل جا ندارد؟! این یکی از بیشمار سوال من در نمایشگاه بود که هرگز به آن جوابی داده نشد. لحظه ای دوست داشتم الان فارق التحصیل بودم و اراده می کردم برایم کار بود! امیدوارم در سال های آینده نیز وضعیت محیط زیست و صنعت آب و فاضلاب کشور از این نیز بهتر شود. اما به واقع صنایع سیمان و شرکت نفت و کارخانجات خودروسازی،‌بیش از آنکه به فکر رعایت استاندارها و حفظ محیط زیست باشند،‌به فکر راه حل اقتصادی تر هستند. خواه جریمه باشد و خواه فیلترها و تصفیه خانه. بعد از بازدید از غرفه ی ایران خودرو،‌نکته ای توجهم را به خود جلب کرد. وقتی به غرفه های شرکت های خارجی یا شرکت های خصوصی داخلی می رسیدم،‌با کمال احترام و علاقه برایم همه چیز را توضیح می دادند و وقتی نمی توانستند جواب سوالی را بدهند،‌من را به بزرگتر از خودشان ارجاع می دادند،‌چون شرکت خصوصی است و رقابت در بازار در جریان است. در مقابل کارخانجات و وزارت نفت و امثالهم،‌نه تنها توضیح مناسبی نمی دادند،‌بلکه به نظر من اصلا حرفی برای گفتن نداشتند. فقط می خواستند بگویند ما این کار را کردیم و این استاندارد را رعایت کردیم و این ایزو را گرفتیم. خب اگر نمی گرفتید که ضرر می دادید؟غیر از این است که «مجبور» بودید؟! در غرفه ی ایران خودرو که یک نفر هم نود که بلد باشد جواب سوالات مرا بدهد،‌در حالیکه به اندازه ی بیست غرفه در آنجا مسئول وجود داشت که هیچ یک چیزی نمی دانستند. فقط با هم گپ می زدند و خوشحال بودند! حقوق سر جایش است دیگر بگذاریم وقت بگذرد. فکر می کنم اگر کار دولتی اینطوری داشته باشم،‌«گند» می زنم! اصلا پویایی و پیشرفت و رشد ندارد. البته می تواند داشته باشد اما بستگی به فرد دارد. در آخر که می خواستم از نمایشگاه خارج شوم،‌خانم ابتکار(که معرف حضور همه دوستان هستند) وارد نمایشگاه شدند و مسئولین شرکت های خصوصی چنان توضیحی می دادند که نگو و نپرس! خود من هم کیف کرده بودم. ساعت 2 بعد از ظهر از نمایشگاه خارج شدم. دوستانی که علاقه مند به بازدید از نمایشگاه هستند،‌آخرین روز نمایشگاه فردا 5 شنبه است.

موفق و موید باشید


پنجشنبه 9 اسفند ماه سال 1386
گوناگون

به خدمت مسئولین محترم

حتی اگر ایران به سال 2020 میلادی هم برسد، باز جهان سوم خواهیم ماند. مدام جلسه و بحث در سیما راه بیندازید که ما فلان پیشرفت را داشتیم و بهمان پیشرفت را خواهیم داشت. خداوند عاقبت کار همه ی ما را ختم به خیر بگرداند.

(جهان سوم جاییه که علاوه بر اینکه پارچه رو غلط می نویسند، کسی هم نیست که به صاحب مغازه تذکر بده و اگر هم کسی پیدا بشه که تذکر بده، با چاقو مورد پیگرد و تعقیب اهالی محل واقع می شه!!!)

2

 

زمستان هم رفت. اینجا... دانشگاه...

 3

 

اونوریه منم! J

 4

 

بعضی وقتا توی دستشویی نکات جالبی میشه پیدا کرد. این عکس رو توی یکی از دستشویی های مسجد مقدس جمکران گرفتم!

 1

 

یادش به خیر... اون روزی که رفتیم با بچه ها کله زدیم(خوردیم!)...من بالای این پل عابر ایستاده بودم... اتوبان کردستان...

5


پنجشنبه 2 اسفند ماه سال 1386
سیاه نمایی!

به نامش و به یادش

سانسور، تکذیب، اصلاح، ...

مغزمان می ترکد از تراکم مایل به بی نهایت این واژه ها. در این پست برخی از ناگفته های سیاسی خویش را به رشته ی تحریر در می آورم. رییس جمهور محترممان، هر زمان و هر آن که در رسانه های عمومی ظاهر شدند و از ارزان شدن کالاها گفتند، قیمت یک کالا سر به فلک کشید. دولت نهم، با ارائه ی کیاسانه ی آمار، افکار عمومی را امیدوار می سازد. وی در حالی نرخ تورم را منفی! نشان می داد که مسکن را از سبد کالای خانواده بیرون کشیده بود و به سبد رویاهای خانواده منتقل کرده بود!

 قضیه ی رد صلاحیت ها، دیگر تکراری شده و جنتی و دوستان به بازی دادن این ملت ادامه می دهند. برخی از دزدها تایید صلاحیت شده اند و برخی از عالمان رد صلاحیت!

حزب الله لبنان و ترورهای رهبران آن، بیان شیوای سید حسن و دو قطبی شدن جامعه ی لبنان، هیچ یک تازگی ندارد. منظور از دو قطب، قطب سید حسن نصر الله و نانسی عجرم است که در آینده ای نه چندان دور از تحلیل خود در باره ی این مساله خواهم گفت.

تمامی جنبش ها و گروه های سیاسی دانشجویی منحل می شوند و بسیج(بسیج امروز نه بسیجی که امام مدنظر داشت) به مانند ابزار تمرگاندن مخالفین و منتقدین وارد عمل می شود و جریاناتی که اخیرا اتفاق افتاده و افراد اندکی از آن مطلعند، همگی گواه بر این مطلب است که مملکت قانون ندارد. هر گونه اعتراض و مخالفتی در برابر بی عدالتی های آشکار به شدت سرکوب و خفه می شود.

و انسان های تیز بین همیشه تحلیل می کنند، حتی اگر به ظاهر خاموش باشند.(این جمله رو خطاب به اون دوستی نوشتم که بعد از صحبت های من در مورد رفتارهای دو ماه اخیر بسیج، با شگفت زدگی پرسید: این های را کجا خوانده ای؟ این تحلیل ها مال خودت است؟)

به امید تنویر افکار عمومی!

 


پنجشنبه 25 بهمن ماه سال 1386
یک فقط یک است...

یک برگ کاج، یک برگه...

یک درخت کاج در خودش هزاران برگ داره...

یک جنگل می تونه هزاران درخت کاج داشته باشه...

و در آخر... یک خدا، فقط یک خداست...

 

و همه ی اینها یک هستند... هر یک می تواند جهان را تغییر دهد...

 

«با برداشت و تصرف از فیلم پروفسور و معادله محبوبش»


جمعه 7 دی ماه سال 1386

امشب شب عید غدیر،بعد از اندی سال!!! جایی  عروسی دعوت بودیم... عجب مجلسی بود... موزیک و رقص اون مجلس در نوع خودش نو و جدید  بود... با سه خواننده که انصافا کارشون حرف نداشت... و چیزی که باعث شد تا الان بعد از عروسی اومدم خونه و می نویسم این بود که:

آخرین کاری که پخش شد موسیقی بی کلام آرش خواننده ی خارج از کشور بود که کار مشترک او و دی جی الیگیتور ! بود... موسیقی این کار پخش شد... بچه های زیادی اونجا بودند که می رقصیدند... دو تا پسر شش ساله هم اونجا بودند که هنرنمایی خودشون رو تازه شروع کرده بودن... breakdance یی که من از اون پسرا دیدم تا حالا از هیچ رقاص خبره ای ندیده بودم... هاج و واج مونده بودم... اصلا چطور ممکن بود بی هیچ امکاناتی اون حرکات رو انجام داد... حرفه ای ها با کلی تمرین با کلاه مخصوص و دستکش و ... این حرکات رو انجام می دن اما اون پسرا چی کار می کردن!!!... واقعا جذاب بود... قدیم داش مشتی ها بودند و حالا این پسرا... یکی بهم گفت فقط تصور کن ببین این دو تا وقتی بزرگتر بشن چی میشن... الان که اینطوری کار می کنن وقتی بشه بیست سالشون در کار خودشون بهترین تو دنیا خواهند بود... به هر حال... هنوزم تو شوکم...

یکی برگشت بهم گفت : دیدم اونجا نشستی و نمیری برقصی... بهش گفتم که اگه معلم خصوصی بگیری هفته ای سه جلسه باهام رقص کار کنه بازم چیزی ازم درنمیاد... خنده اش گرفت... حساب کار اومد دستش و رفت... به هر حال... می تونست خیلی خوش بگذره... اما خب نشد... چون همیشه آدمایی هستند که نمی ذارند انسان از زندگی اونطور که می خواد لذت ببره... البته باید بگم که عروسی خیلی سنگین بود و واقعا عالی برگزار شد... شب خوش

آخرین کنسرت یانی که در امریکا برگزار شد رو نگاه می کردم... فوق العاده بود... بی نظیر... کارهای یانی به لحاظ سبک و کیفیت واقعا بی نظیر هستند... گروهی که او با اونها کار می کنه در کار خودشون استادن... فقط هر بار که کارهای یانی رو می بینم افسوس می خورم که قرار بود بزرگترین کنسرت در بین تمامی کنسرت های او در نقاط مختلف دنیا اینجا تو وطن من و تو برگزار بشه... قرار بود همونطور که توی تاج محل و توی آکروپولیس و توی چین و ... کنسرت گذاشته بود توی تخت جمشید ما هم کنسرت بذاره... می دونی جهانگردی ما چقدر رونق می گرفت؟! می دونی ما چقدر می تونستیم فرهنگ و هنرمون رو به بقیه ی دنیا نشون بدیم و درآمدزایی داشته باشیم؟ اما همونطور که گفتم افسوس می خورم... این کنسرت فقط به یک دلیل برگزار نشد... دلیل مقامات ایرانی نداشتن حجاب کامل افرادی بود که از کشورهای دیگه میان برای دیدن کنسرت!!!... خیلی مسخره بود چون خودمونم می دونیم که اروپایی ها و امریکایی ها و بقیه ی مردمی که یانی گوش می کنن خیلی حجابشون کامل تر و درست تر از برخی از خانومای ایرانی و علی الخصوص تهرانیه... اونها هم به ریش ما خندیدند و رفتند... و واقعا خندیدن هم داره... به هر حال امیدوارم بتونم که کاری انجام بدم که ایرانی به ایرانی بودن خودش بیش از هر زمان دیگه ای افتخار کنه!

 

غدیر یعنی بیگ بنگ!

عیدتون مبارک!!!

یا علی


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 34121


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

حضرت علی علیه السلام

آنچه عقلت به تو می گوید،همان را انجام بده

شانس در خدمت ذهن آماده است

لویی پاستور